نه شب گویم نه روز از گریه، یکدم نیستم غافل
غم از من گر کند غفلت، من از غم نیستم غافل
قدح مینوشم و سیل سیاه از دیده میرانم
بعشرت هم ز درد اهل ماتم نیستم غافل
نه محض شید و زرقم بهرهٔ رویش حقی دارد
در آن گلزار حسن از سعی شبنم نیستم غافل
بناسور جگر از بوی خوش آسیبها دارم
اگر درماندهٔ زخمم ز مرهم نیستم غافل
درین سوز از دل شور لب او آگهی دارم
بحال درهم ازگیسوی درهم نیستم غافل
کدورتهای عالم مانع شوقم نمیگردد
ز مشکافشانی آن زلف پرخم نیستم غافل
بدین وارسنگی احوال گیتی هست معلومم
برون از عالمم اما ز عالم نیستم غافل
ز آثار بزرگی نیستم بیبهره چون «طالب»
ندارم جام لیک از شوکت جم نیستم غافل



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.