نشاید شد بر چشمان او تیغ
دو دستی میزند مژگان او تیغ
سیه ابریست مژگان درازش
همه برق و همه باران او تیغ
چو آهم رایت گرمی فرازد
نگردد شعله در میدان او تیغ
چو بیند نوح سیل اشکم از رشک
شود مو بر تن طوفان او تیغ
بخونریزیش صد بار آزمودم
ندارد جوهر مژگان او تیغ
سیه شیریست عشق وحشت افزای
سراسر ناخن و دندان او تیغ
چو مژگانش سبکدستی نماید
بصد حسرت شود قربان او تیغ
بدست دوستی برجان «طالب»
پیابی میزند هجران او تیغ



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.