گرچه مستم بیخبر از حال هشیاران نیم
ورچه بی یارم بمعنی غافل از یاران نیم
میخروشم دایم از بیاعتباریهای خویش
گرچه پر بیقدر در چشم خریداران نیم
دیده میپوشم ولی دارم جهان را در نظر
گرچه در خواب خوشم بیشغل بیداران نیم
حسرت دل هر زمان چون سبزه میبالد ز خاک
با وجود آنکه حسرت سبزهٔ باران نیم
گرچه بارتن زدوش افکنده ام از اهل کار
خویش را میسنجم از خیل سبکباران نیم
میکشم صد جور و فکر انتقامم نیست شکر
گزستم پروردگانم از ستمکاران نیم
شکر صحبت میکنم «طالب» نیم بیمار لیک
چون ز درد هجر نالم کم ز بیماران نیم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.