نیم مرد مصیبت ناله و شیون نمیدانم
دلم این رسمها میداند اما من نمیدانم
نیم بیدشمن اما آنچنان در دوستی گرمم
که با خود هیچکس را در جهان دشمن نمیدانم
چنان بی او چراغ عمر من تاریک میسوزد
که شمع خانه خورشید را روشن نمیدانم
ندارم تاب نور شمع چون خفاش سر گردان
بگرد خانه میکردم ره روزن نمیدانم
مرا زین چاپلوسیهای رسمی بهرهٔ نبود
چو آتش خشک مغزم چربی روغن نمیدانم
دم از دوزخ زند هنگامهٔ درد و دریغ از من
سراسر آتشم افسون افسردن نمیدانم
نه از سیلاب دارم آگهی «طالب» نه از طوفان
دراین غم ناچه زاید جسم آبستن نمیدانم



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.