خوری چو باده نمی در ته کدو بگذار
تمام صرف مکن قطرهئی دراو بگذار
سفال تشنه هم از باده بهرهئی دارد
چو باده نوش کنی حصهٔ سبو بگذار
اجل میان من و عشق مو نمیگنجد
تو از میانه برون شو مرا باو بگذار
گرت هواست که از صلح کل بیا بی کام
یکی مجادله را دست بر گلو بگذار
چو یافتی مزهٔ خامشی شریک مجوی
تو لب ببند جهان را بگفتگو بگذار
ترا عزیزتر از آبرو متاعی نیست
هر آنچه هست تلف سازو آبرو بگذار
بذوق ناله نباشد نوای خوش «طالب»
بهایهای در آمیز و هایهو بگذار



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.