یکی بسوی چمن بیدلان گذار کنید
تفرج گل و نظارهٔ بهار کنید
بهر گلی که رسد دست آرزو زنهار
بیوی دوست بچینید و درکنار کنید
فراق گل چو زند دامنی بر آتش دل
ز دود ناله جهان را بنفشهزار کنید
ز گرمی طلب خویش تا نگردم سست
مرا پیاده و امید را سوار کنید
وصیت است براین اهل مشرب از لب حلم
که بر گدائی میخانه افتخار کنید
ز حدگذشت جفا دوست دشمنان تا چند
بما سلوک بر آئین روزگار کنید
بعالم ای غم و اندوه دل فراوانست
ضرور نیست که در ملک ما شکار کنید
چو ابر و دود بهم طرفه پیچشی دارند
دو زلف یار تماشای جنگ مار کنید
بهر دیار که «طالب» گذشت همچو نسیم
عبیر جیب من از خاک آندیار کنید



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.