مگو که بادهٔ انگور درد سر دارد
که آب غوره شرف بر نی شکر دارد
دلیکه بر سر آتش نشسته میدانند
که یک پیاله ازین باده صد خطر دارد
بمن رسید زمن تا گذشته دور قدح
چه سرعتست همانا پیاله پر دارد
نهایم منکر صهبا ولیک میگوئیم
که «رامرنگی» ما نشأهٔ دگر دارد
ز شغل دردکشی منع بیدلان تا چند
خدای ناصح ما را بقرض بر دارد
نه عقربی وکنی کار عقرب ای ناصح
زبان شوم تو گویا که نیشتر دارد
بقلب شعله زدم خویش را بگو ساقی
بغیر من ز حریفان که این جگر دارد
یکی ز جملهٔ مشاطگان زلف توام
مرا چو شانه هر انگشت صد هنر دارد
قدح پراز می انگور کن که «طالب» را
شراب قندی هندوستان ضرر دارد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.