گنجور

 
طالب آملی

بهر نوا ندهی صوت دلپذیر مرا

چشیدهٔ مزهٔ آتشین ضمیر مرا

نظیر من بجهان طوطئی نخواهی یافت

مگر در آینه پیدا کنی نظیر مرا

بجز صلای محبت بخوان نعمت حسن

گرسنهٔ ننمود است چشم سیر مرا

بدان ملاحظه ریزم بدست پیرهن آب

که در ادب همه رحمت کنند پیر مرا

زبون چرخ نگردم بحفظ جان «طالب»

که روبهی نسزد طبع شیر گیر مرا

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی