کسی شکنجهکش اضطراب دل باشد
که ناخن خفقانش نفس گسل باشد
نقابسینه برافکنزروی دلعیباست
که نور آینه پنهان بزیرگل باشد
مکن به نسبت همدردیم بدلگستاخ
بهل که ذره ز خورشید منفعل باشد
ببزم یکجهتی همنشین نطق مباد
زبان آنکه نه از دودمان دل باشد
خیال بحث گریزد ز مبحثیکه دراو
ستیزه مانع آشوب و مستدل باشد
بدور جلوهٔ تیغ تو گر شبی خورشید
سری بجیب کشد خون او بحل باشد
بدیده را طلب طی نمود و نزدیکست
که «طالب» از ره ترک ادب خجل باشد



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.