ز بسکه اشک فشانم گه نظارهٔ صبح
سپید گشت مرا دیده در ستارهٔ صبح
باب دیدهام ایچرخ آستین مفشان
که عقد گردن شامست گوشوارهٔ صبح
گدشت عمر و بر این چشم تر شبی نگذشت
که طفل اشک نبندد بگاهوارهٔ صبح
بحلقه حلقهٔ آهم نظر کن ای گردون
دگر مناز به خلخال و گوشوارهٔ صبح
نه دود آه اثر داد و نه سیاهی بخت
شب وصال تو حیران شدم ز چارهٔ صبح
نه بی سحر شب غم بسکه تیره گشت دلم
هزار جان بفشانم بیک اشارهٔ صبح
خروس عرش نیم تا سحر خروشم زار
من و ز اول شب نالهٔ نقارهٔ صبح
دو چشم من چو دو پستان خونفشان «طالب»
کنند پرورش طفل شیر خوارهٔ صبح



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.