صفای سینه بمامی فروش ای دم صبح
بین دلی بفروغ نگین و خاتم صبح
دلا چه دیده فرو بستهٔ سپیده دمید
سری بر آر که خوش عالمی است عالم صبح
بیاد زلف تو آن رشک گیسوی شبقدر
توان گرفت اگر شام غم بود دم صبح
بشام گریه روان کن بصبح ناله فرست
که گریه محرم شام است و ناله محرم صبح
دلا سپیده دمید از افق مزن دم سرد
که مشتبه نشود اشک من بشبنم صبح
دمید صبح و ز بس بیتو غرق خون بودم
نیافتم که دم تیغ بود یادم صبح
تو نیز رایت افغان بلند کن «طالب»
که چرخ بر علم خویش بسته پرچم صبح



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.