چون بسر مستانه بست آن شاخ گل دستار کج
شد بکف پیمانهٔ عمر من خونخوار کج
بهر صیادیست مژگانت خم آری باز را
از پی گیرائی آمد ناخن و منقار کج
هر چه گفتند از کجی در حق گردون راست بود
کج گمان میبردش امانه باین مقدار کج
روزگار آن شب سر بختم بیالین کج نهاد
کزره شوخی نهاد آن شاخ گل دستار کج
کج نگه کردن عجب زان نرگس بیمار نیست
چون بود کز ناتوانی میرود بیمار کج
آن سیه بختم که بهر دامنم در گلستان
ناخن خود کرده همچون چنگ شاهین خار کج
گر نشینم در ته دیوار آهن بر سرم
گردد از سیلاب مژگان آهنین دیوار کج
تازنم بر گوش جانی راست آهنگی چو چنگ
آمدم با قامتی چون پشت موسیقار کج
راست قولش پر نه پنداری که زاهد چون کمان
میرود در حق میخواران کج و بسیار کج
راستی را با چنین کجها نشاید راست یافت
پای ما کج، راهبر کج، قصد کج، گفتار کج
«طالب» این نوبت چو هر نوبت شراب آلوده نیست
راست شد هر بار در حقش گمان این بار کج



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.