هرگز سرم ز نخل طرب سایهئی نیافت
جز غم بسی قدم رو و همسایهئی نیافت
چندانکه بهر پرورشم گشت روزگار
بر شیر تر ز دایهٔ غم دایهئی نیافت
ای داغ عشق تاج تو بر سر نهاد دل
چون فرق زیب ترز تو پیرایهئی نیافت
صد پاره دل فراز مکان رفت عاقبت
بالا تر از مقام وفا پایهئی نیافت
نی بد نه نیک گفت بهنگام فیض عشق
«طالب» کسی نماند کز او دایهئی نیافت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.