هرگز کفم معامله با سنبلی نداشت
آغوش من نصیب ز شاخ گلی نداشت
هفتم ز دست داد برون آن بهار حسن
با آنکه همچومن بچمن بلبلی نداشت
نی گل نداشت چون رخ او عارضی و بس
طاوس هم چو کاکل او کاکلی نداشت
آنجا که از لب تو سخن میگذشت دوش
در جوش بود نوش ولی غلغلی نداشت
«طالب» گرفت لخت دلی راه گریه ام
هرگز محیط اشک من این سان بلی نداشت



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.