جور و جفای دوست بمنت کشیدنیست
هر گل که روید از چمن دوست چیدنیست
ما گرچه مرد تلخ شنیدن نهایم لیک
تلخی که از زبان تو آید شنیدنیست
هر زهر نا چشیدنی آمد بنزد عقل
جز زهر چشم او که برغبت چشیدنیست
خو کن باضطراب که نزد طبیب عشق
نبضی که مضطرب نبود آرمیدنیست
از هیچ باب نیست گزیدن بر او روا
بوئیدنیست سیب ذقن بلکه دیدنیست
باحسرت دهان تو هر دل که شد بخاک
انصاف گر بود لب گورش مکیدنیست
«طالب» ز بستن پر و بال نفس چه سود
این مرغ آخر از قفس تن پریدنیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.