گنجور

 
طالب آملی

عشق‌را با من حساب دیگر است

طرح این دفتر ز باب دیگر است

نیست با دردانه فیض اشک ما

این گهر با آب و تاب دیگر است

کیست می‌کین نشاء زو حاصل شود

مستی ما از شراب دیگر است

شکوهٔ آسایش از ما دور نیست

راحت عاشق عذاب دیگر است

گر کشی عشاق را باشد ثواب

زنده گر سازی ثواب دیگر است

دیده چون بستیم بگشائیم باز

همتی کین خواب خواب دیگر است

تاب قهرت بردل «طالب» حلال

اینکه هر لطفت عتاب دیگر است

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی