زندگان عشق او را تن یکی و جان صدست
نیم دل در سینه اما دیدهٔ حیران صدست
ایکه بیماردلی بشکن قدم در کوی دوست
کاندر آن دارالشفا یک درد را درمان صدست
مرگ را همسنگ با هجران مدان ای دل که من
بارها سنجیدهام مردن یکی هجران صدست
صد نشان از دل تراشیدم بناخن چون کنم
تیر بی سوفار مژگان ترا پیکان صدست
مایهٔ صد بحر در دل دارم از خوناب تلخ
یک تنور است این دل گرم و در و طوفان صدست
صد شکن در زلف او آماده و یک دل مراست
چون کنم ای دوستان یوسف یکی زندان صدست
زآن خم ابرو اگر صد دل بخون غلطد رواست
جای حیرت نیست گر یک عید را قربان صدست
میزند موج از قدم فرسودگان صحرای عشق
یک بیابانست و در هر گوشه سرگردان صدست
غم بروی غم نشیند بر دل «طالب» مدام
کلبهٔ ویران او را هر طرف مهمان صداست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.