غیرت به شاهراه جنون هادی منست
از روستای عشقم و این وادی منست
از هر رگم یکی علم شعله شد پیای
تا غمزهٔ که بر سر فصادی منست
مرغ نگه به دانهٔ دل صید میکنم
بی دام و این نهایت صیادی منست
آگه نیم که چیست غمم را سبب ولی
دانم که یاد غم سبب شادی منست
دستم ز قتل عام هوس ماندگی نیافت
با آنکه روز اول جلادی منست
دل را به یمن تربیتم پایه شد بلند
شاگرد من کنون به صد استادی منست
ای غافل از خرابی میشکوه تا بکی
ویرانه تو خوشتر از آبادی منست
در کار بیستون دلم جمله سعی باد
مژگان من که تیشهٔ فرهادی منست
هرجا تظلمی رسد از ناصحی بگوش
مهرش بلب نهید که فریادی منست
سروم چولاله نیست مراداغ بندگی
هر برگ سبز من خط آزادی منست
«طالب» ز بس عروس غم آوردهام بعقد
تا حشر هر شبی شب دمادی نیست



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.