گنجور

 
طالب آملی

چون قامت و رخسارش، سروی نه و نسرینی

صد پیچ و خم از سنبل، وز کاکل اوچینی

در سلسلهٔ زلفش بیکار نیم یکدم

که تازه کنم دینی گه نو کنم آئینی

هم شور بود لعلش در خنده و هم شیرین

شور و چه بلا شوری شیرین و چه شیرینی

در وصف خطش خواهم، بیتی دو کنم انشا

کو لوح نگارینی، کو خامهٔ مشکینی

چون تشنه دماغم دید صاحب چمن طالع

بوسید و بدستم داد گلدستهٔ رنگینی

این خانهٔ رندانست هرجا که رسی بنشین

در مجلس ما نبود بالائی و پائینی

رنگین غزلی «طالب» در مدح تو انشا کرد

بی جایزه می‌خواند راضی است بتحسینی

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی