گنجور

 
طالب آملی

دور از تو رنگ سبزه و سنبل ندیده‌ام

صد ره بباغ رفته‌ام و گل ندیده‌ام

جز کاوش جگر که گل باغ نالش است

چیزی ز آشنائی بلبل ندیده‌ام

خوبان هزار شیوه نمایند و من زیار

تا دیده‌ام بغیر تغافل ندیده‌ام

هرچاره بر رخم در یأسی گشوده است

دلخوش کنی بغیر توکل ندیده‌ام

بگذشته در غرور مرا روزگار عمر

دوران عجز و عهد تنزل ندیده‌ام

گاهی فتد بچشم گل از گریه من بباغ

فرقی میان این گل و آن‌گل ندیده‌ام

«طالب» زبان‌طوطی (دهلی) نژاد را

جز در دهان (بلبل آمل) ندیده‌ام

 
 
دیوان مرور اشعار فارسی