شرط است بیتو در دل شبها گریستن
کردن بیان شوق و در اثنا گریستن
بیآه واشک چاشنئی درحیاتنیست
یا سوختن در آتش دل یا گریستن
از گریه منع مینکنم، هیچ دیدهرا
دانم که هست چاشنئیبا گریستن
کارم گریستن بود اندر فراق دوست
وانکه بدیدهٔ همه اعضا گریستن
با هایهای گریهٔ من خلق را رواست
بر حال ابرو حالت دریا گریستن
دور از تو دون مرتبهٔ دیدهٔ منست
با ابر نوبهار بدعوا گریستن
رفتم وسیلهای بکف آوردم از فراق
تا کی کشم تعرض بیجا گریستن
چون شکر گویگریه نباشمکههیچیار
آبی نزد بر آتشم الا گریستن
دور از رکاب دولت وصل تو میرود
خندیدنم عنان به عنان با گریستن
عیشوغم زمانه دو روز است هوشدار
امروز خنده کردن و فردا گریستن
در پرده اشگ ریز که چشممنو سحاب
رسوای عالمند ز رسوا گریستن
در خورد گل فشان مژه دامنیم نیست
میبایدم بدامن صحرا گریستن
گرهست گریهرا اثری دروصال دوست
اینک هزار سال مهیا گریستن
جانرا ز سینه چیست توقع گداختن
دل را ز دیده چیست تمنا گریستن
گلبانگ هایهای نمی آیدم بگوش
از چشم دل فتاده همانا گریستن
دل را ز هیچ مرهم سوزان دوانشد
با سوز اشتیاق تو حتی گریستن
با من حدیث گریهٔ یعقوب میکنند
یاران نکردهاند تماشا گریستن
گاهی چو لعل شکر خنده هم خوش است
تا چند همچو دیدهٔ بینا گریستن
یکره گریستیم و ز گیتی اثر نماند
ای وای اگر کنیم مثنی گریستن
از گریه های بیهده نوری بدل نتافت
انصاف نیست ورنه همانا گریستن
ای دیده آبروی تو بر باد شد کنون
در یوزه میکن از در دلها گریستن
خون کیمیاست در جگرم شاید آب چشم
گیرد نشان سایهٔ عنقا گریستن
هان دل بگریه کوش که مفلس نمیشود
چشم از متاع یکدو سه دریا گریستن
صدبحر جلوه میکندش در ته بساط
با آنکه خانه داده به یغما گریستن
ابر بهار گو که پس از گریه های زار
بنمایمش طریق دو بالا گریستن
یکجنس گوهر ندزیک بحر و یک سحاب
طوفان لقب شد آ نرا، این را گریستن
ما پرده پوش راز نهان خودیم لیک
اسرار غیب می کند انها گریستن
صدشیوه بود حاصلم اکنون ز شور عشق
از یاد رفته جمله مرا تا گریستن
چشمم سفید گشته ز غم تا کلیموار
بنموده ز آستین ید بیضا گریستن
ممنون سوز و گریهٔ خویشم که شمع را
انسب بود گداختن اولی گریستن
اسباب گریه جمله مهیا ز درد و داغ
ایدیده چیست واسطهٔ نا گریستن
اینست گر مقام شهیدان غم رواست
بر زندگی خضر و مسیحا گریستن
شمشادم از کنار دماند گلم ز جیب
بر یاد آن قد و رخ زیبا گریستن
مشاطه وار هردم زیبی دگر دهد
جیبم بگونه گوند گهرها گریستن
دادم ذخیره در شکن آستین بخت
صد گل یکی ز جملهٔ آنها گریستن
عمری بدیدهٔ دل شیدا گریستم
اکنون من و ز چشم سویدا گریستن
یاران چه واقعست ندانم که خلق را
دامان دل نمیکشد اصلا گریستن
نقشی زگرید برورق هیچ دیده نیست
رسم قدیم گشته همانا گریستن
یاکدیده را ترشح مژگان بدیدنیست
اسمی است بی مسما گویا گریستن
نی نی ز خنده روی بدوران بعهد یار
رحمت نمی دهد مژه یی را گریستن
شمع زمانه غازی کز رشک رای اوست
دایم نصیب دیدهٔ اعدا گریستن
یک چشمه از رحیم دلیهای تیغ اوست
بر کشته خود از همه اعضا گریستن
ای صاحبی که خصم ترا درفضای چشم
دایم کشیده از خون صفها گریستن
بر تن پلاس دشمن جاه ترا دهد
از آب دیده موجهٔ خارا گریستن
با نوشخند لعل تو جز دیدهٔ سحاب
یک دیده آشنا نبود با گریستن
از بس تبسم گل شادی بعهد تو
لفظی است بی نصیب ز معنا گریستن
از رشک نامهٔ تو دبیران خصم را
املا گریستن بود انشا گریستن
تاچون دم مسیح بزندان سینه هاست
دلهای مرده را کند احیا گریستن
بادا حسود جاه ترا روز و شب شعار
در آرزوی مرگ مفاجا گریستن
تا از نسیم دامن مژگان بباغ دل
ریزد به جیب ها گل حمرا گریستن
باغ دل حسود تو باد آنچنان کز او
یک گل بسهو نشکفد الا گریستن



با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
در حال بارگذاری آرایههای ادبی...
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
دانی که چیست مصلحت ما؟ گریستن
پنهان ملول بودن و تنها گریستن
بی درد را به صحبت ارباب دل چه کار
خندیدن آشنا نبود با گریستن
دایم به گریه غرقم و چون نیک بنگرم
[...]
چند ای دل غمین به مداران گریستن؟
عیب است قطره قطره ز دریا گریستن
از گریه خوشه های گهر چید دست تاک
دارد درین حدیقه ثمرها گریستن
صبح امید می دمد از دیده سفید
[...]
باشد اگر امید اثر با گریستن
کی دل کشد به خنده، بود تا گریستن
ای شمع،این قدر به تو لذت نمی رسد
سوز و گداز از تو و از ما گریستن
دیوانه خصلتیم، ز ما پر بعید نیست
[...]
امروز چون توان به مدارا گریستن
باید چو ابر دجله و دریا گریستن
در ماتم حسین علی گر نریزی اشک
بر حال خویش گریه کن از ناگریستن
کارم در این غم است چو شمع سر مزار
[...]
خوش عشرتی است با دل دانا گریستن
بر کشت خویش در دل شبها گریستن
بر حال خود به درگه او پیشبینیای است
امروز در مصیبت فردا گریستن
باید به پای سرو چمن با صد آرزو
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.