مسلمانان مرا حال تباهی
بود از گردش چشم سیاهی
قدش سروی ولی پاینده سروی
رخش ماهی ولی تابنده ماهی
بیان گرنیست ما را هست اشگی
زبان گر نیست ما را هست آهی
تویی حاکم منت فرمان پذیری
تویی سلطان منت فریاد خواهی
منم آن ناتوان صیدی که صیاد
کشاند هر دمش تا صیدگاهی
محبت را گواه آرم اگر تو
زمن خواهی درین دعوی گواهی
طبیب این سینه گرمی که داری
عجب کز تربتت روید گیاهی
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: شاعر در این سروده از عواطف و احساسات عمیق خود نسبت به یک معشوق صحبت میکند. او از حالت تباهی مسلمانان و تأثیر منفی آن بر دلهایشان میگوید. وصف معشوق با ویژگیهایی همچون قد بلند و زیبا، چهره درخشان و جذاب است. شاعر خود را در موقعیتی ناتوان و تحت تاثیر معشوق میبیند که مانند صیادی گرفتار شده است. او از معشوق میخواهد که اگر محبتش را راستین میداند، در این دعوی گواهی بدهد. در پایان، شاعر به این نکته اشاره میکند که اگر معشوق بتواند دردی را که در دل او وجود دارد، درمان کند، شگفتیآور خواهد بود که از خاک او گیاهی بروید که این درد را التیام بخشد.
هوش مصنوعی: ای مسلمانان، من در حالت بدی بودم به خاطر نگاه کردن به چشمان سیاه.
هوش مصنوعی: قد او به زیبایی و بلندی سرو میماند، اما از لحاظ ثبات و استحکام همچون سرو نیست. چهرهی او همچون ماه درخشان و زیباست، ولی درخشش و تابش او همانند نور ماهی نیست.
هوش مصنوعی: اگر کسی را برای بیان احساسات و افکار ما نباشد، ما همچنان اشک و آه داریم که به جای کلام، احساساتمان را نشان دهد.
هوش مصنوعی: تو کسی هستی که بر دیگران حاکم هستی و قدرت تصمیمگیری داری و اگر بخواهی به درخواستهای دیگران پاسخ میدهی.
هوش مصنوعی: من همان شکارزدهای هستم که شکارچی هر لحظه مرا به سمت محل شکار میکشاند.
هوش مصنوعی: اگر تو بخواهی، من میتوانم محبت خود را به تو ثابت کنم و در این موضوع شاهدی برای خودم بیارم.
هوش مصنوعی: این بیت به شکلی کنایهآمیز به تأثیرات عمیق عشق و عاطفه اشاره دارد. در واقع، گرم بودن سینه و احساسات قوی درون، میتواند نتیجه تأثیرگذار عشق باشد. شاعر به نحوی به این نکته اشاره میکند که از دل و جان او نوعی مواد یا خواص خوب و مثمر وجود دارد که میتواند درخت محبت و عشق را بکند. به این ترتیب، اشاره به این دارد که از معشوق یا کسی که در دلش جای دارد، رنگ و بویی از عشق و زندگی به وجود میآید.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
به راه اندر همی شد شاهراهی
رسید او تا به نزد پادشاهی
زُدوده گردد از زنگِ تباهی
به چشمش خوار گردد شاه و شاهی
به قبرستان گذر کردم صباحی
شنیدم ناله و افغان و آهی
شنیدم کلهای با خاک میگفت
که این دنیا نمیارزد بکاهی
نگارینا نرستی ز آب و در آب
سبک رفتاری و نیکو شناهی
بلی تو ماهی سیمی و هرگز
نترسد در میان آب ماهی
کنارم آبگیری هست و در وی
[...]
زهی بگرفته از مه تا به ماهی
سپاه دولت پیروز شاهی
جهانداری که خورشیدست و سایه
یکی شاهنشهی دیگر الهی
خداوندی که بنهادند گردن
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.