گنجور

 
طبیب اصفهانی

مسلمانان مرا حال تباهی

بود از گردش چشم سیاهی

قدش سروی ولی پاینده سروی

رخش ماهی ولی تابنده ماهی

بیان گرنیست ما را هست اشگی

زبان گر نیست ما را هست آهی

تویی حاکم منت فرمان پذیری

تویی سلطان منت فریاد خواهی

منم آن ناتوان صیدی که صیاد

کشاند هر دمش تا صیدگاهی

محبت را گواه آرم اگر تو

زمن خواهی درین دعوی گواهی

طبیب این سینه گرمی که داری

عجب کز تربتت روید گیاهی

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
رودکی

به راه اندر همی شد شاهراهی

رسید او تا به نزد پادشاهی

باباطاهر

به قبرستان گذر کردم صباحی

شنیدم ناله و افغان و آهی

شنیدم کله‌ای با خاک می‌گفت

که این دنیا نمی‌ارزد بکاهی

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از باباطاهر
مسعود سعد سلمان

نگارینا نرستی ز آب و در آب

سبک رفتاری و نیکو شناهی

بلی تو ماهی سیمی و هرگز

نترسد در میان آب ماهی

کنارم آبگیری هست و در وی

[...]

انوری

زهی بگرفته از مه تا به ماهی

سپاه دولت پیروز شاهی

جهانداری که خورشیدست و سایه

یکی شاهنشهی دیگر الهی

خداوندی که بنهادند گردن

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه