گنجور

 
طبیب اصفهانی

آنکه پیوسته به رویت نگرانست، منم

وانکه حیران تو بیش از دگرانست منم

آنکه از کوی تو ای خانه برانداز امید

بسته رخت سفر و دلنگرانست منم

نقد جان می دهم و جنس وفا می طلبم

آن خریدار متاعی که گرانست منم

میگساران همه از جای، سبک برجستند

آن سیه بخت که در خواب گرانست منم

عاشقان تو همه نام و نشانی دارند

آنکه در کوی تو بینام و نشانست منم

پایه قرب مرا بین که بخلوتگه یار

آنکه او محرم هر راز نهانست منم

با تو پیمان وفا غیر بسی بست و شکست

آنکه در عهده وفای تو همانست منم

رهرو عشق بسی هست طبیبا، لیکن

آنکه در مرحله از گرم روانست، منم

 
 
 
جشنوارهٔ رزم‌آوا: نقالی و روایتگری شاهنامه
هلالی جغتایی

آنکه از درد دل خود بفغانست منم

وانکه از زندگی خویش بجانست منم

آنکه هر روز دل از مهر بتان بردارد

چون شود روز دگر باز همانست منم

آنکه در حسن کنون شهره شهرست تویی

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه