آمد پسر دیو بوالعطا را
قیمت شد ازو در پربها را
آری شبه آرد بها گهر را
عزت درم ناروا روا را
چون ابرو شب است آن پلید زاده
از ظلمت و نور این دو پادشا را
زان داد که تا دیو را بینند
لاحول بکار دارند و دعا را
شویش بسر خوان مامکش برد
نه از پی راحت بل از بلا را
تا صورت نان را کند فراموش
از خوردن چلیو لوبیا را
تا شور بیفتدت همی در سر
یکسر بخورد یک شوربا را
گویند که در کوهسارها هست
از بیخ گیا خوردن اولیا را
ماننده اولیا نخواهد شدن
از یاوه خوردن خر گیا را
یکروزه درین سور و میزبانی
کامد بسر آن دیو بیوفا را
آمد بسر ما دوان و پویان
گفتا که بسی جسته ام شما را
تا دعوت و سور مرا بیند
یکسر همه رسم و نهاد ما را
خواجه بدرم را مدیح گوئید
زو چشم بدارید مر عطارا
گفتیم هلا و سپاس داریم
گوئیم در او مدحت و ثنا را
نی از پی آن تا بریم صلت
لیکن ز پی باز پس هجا را
رفتیم در آن باغ تا ببینم
آن دعوت بی نان و با را
اندر رد و اندر محلت او
نسپرده بر راه رو چرا را
پاسخ تراشان و پای کوبان
زانو زده همساج اولیا را
دیدیم یکی خوان مایه جسته
از بهر خدا و از پی عشا را
آویخته زو نان ریشه ریشه
مانند درخت دعار وارا
مطرب ز بر خوان بایستاده
ایجان من ای نان زدی دعا را
ما جمله بر آن گرد خوان نشسته
جویان شده نان پاره جدا را
بر خوان بسی نان نشد شکسته
یکتن نشکستیم ناشتا را
گیرم بند آن خود نبیره او
بایست کردی او ز روی ریا را
پس گفت که بر خوانم آفرین گوی
گفتم بگویم ولی کجا را
جای بره و مرغ را ستایم
یا جای خلیلی و مربا را
بر خوان تهی آفرین بگویم
بر من بنویسد ایزد خطا را
در جنگ بنده رنج بیش بری
گر خر کره دازی آشنا را
بر خوانش سزای ثنا ندیدم
جز سید اولاد مصطفی را
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این متن، داستانی درباره پسر دیو بوالعطا روایت میشود که به دنبال پذیرایی و مهمانی است. او به مهمانی میآید و قیمتهای مختلف را مورد توجه قرار میدهد. در ضمن، نشان میدهد که او از ظلم و نیرنگ خود بهره میبرد. به دنبال آن، ذکر میشود که برای فراموش کردن مشکلات و دردها، به خوردن نان و غذا پرداخته و در تلاش است تا ناشکری نکند. در نهایت، به مهمانیای اشاره میشود که خالی و بدون محتواست و گوینده در این باره تردید دارد که آیا باید از غذا و پذیرایی او تشکر کند یا نه. همچنین به نکتهای اشاره میکند که تنها در دعا و خدمت به اولیا باید توجه شود و در مجموع بر عدم رضایت از پذیرایی سرد و بیمحتوا تاکید میگردد.
هوش مصنوعی: پسر دیو بوالعطا به شهر آمد و به او ارزش و قیمتی داده شد که بسیار بالاست.
هوش مصنوعی: آری، شب به طلا ارزشی میدهد، اما ارزش واقعی در ایستادگی و حرمت چیزی ست که بیدلیل نخورده و نیاورده شده است.
هوش مصنوعی: چون ابرو مانند شب است، آن فرزند ناپاک از تاریکی و روشنی این دو پادشاه به وجود آمده است.
هوش مصنوعی: از آن روی که باید دیو را ببینند، سعی و کوشش کنند و دعاهایی بخوانند.
هوش مصنوعی: اگر تو به خاطر راحتی به دنبال او نیفتی، بلکه از روی نداختن بلا و مشکلات، او را از سر خوان و زندگیاش دور کن.
هوش مصنوعی: تا وقتی که گرسنگی را حس کند و نان را فراموش کند، خوردن چلو و لوبیا را ادامه میدهد.
هوش مصنوعی: وقتی که شور و هیجان در وجودت ایجاد میشود، تمام وجودت را تحت تأثیر قرار میدهد و به نوعی همه چیز را به هم میریزد.
هوش مصنوعی: میگویند که در کوهها و دشتها، گیاهانی وجود دارد که اولیا و پرهیزکاران از آنها تغذیه میکنند.
هوش مصنوعی: انسان نمیتواند مانند اولیاء و افراد بزرگ و نمونه شود، اگر تنها به حرفهای بیمعنا و گزاف گوش دهد و به آنها توجه کند.
هوش مصنوعی: در یک روز، در این جشن و میهمانی، آن دیو بیوفا به پایان کارش میرسد.
هوش مصنوعی: کسی به ملاقات ما آمد و با شتاب گفت که مدت زیادی است به دنبالتان میگردم.
هوش مصنوعی: تا وقتی که دعوت و مهمانی مرا به طور کامل ببیند، همه آداب و سنتهای ما را درک خواهد کرد.
هوش مصنوعی: از خواجه برایم تعریف کنید و از او چشمپوشی داشته باشید، تا عطار را به یاد آورید.
هوش مصنوعی: گفتیم که سپاسگذاریم و در آن به ستایش و تمجید میپردازیم.
هوش مصنوعی: ما به دنبال درک عمیقتری از واقعیت هستیم، اما همزمان باید مراقب باشیم که به عقب بازنگردیم و از اشتباهات گذشته آگاه باشیم.
هوش مصنوعی: به باغ رفتیم تا دعوتی را ببینیم که نه نان داشت و نه غذا.
هوش مصنوعی: او در محل خود مشغول به کار و فعالیت است و نباید بر سر راه دیگران مانع ایجاد کند.
هوش مصنوعی: جواب کسی که با دقت و تلاش میکوشد، همواره در پس احتیاط و احترام به مقامهای بزرگتر و اولیا خواهد بود.
هوش مصنوعی: ما کسی را دیدیم که برای خدا و به خاطر نماز شب به سفرهای آمده بود.
هوش مصنوعی: به نظر میرسد که درختی که به آن اشاره شده، ریشههایش را در زمین محکم کرده و به صورت استوار و پراکنده در اطراف خود گسترش یافته است. مشابه آن، نان نیز مانند ریشههای درخت قرار دارد و به نوعی به تغذیه و زندگی انسان وابسته است. این تصویر به ارتباط عمیق انسان با نعمتهای طبیعی و منابع زندگی اشاره دارد.
هوش مصنوعی: خواننده، برای من آهنگ بنواز و دعا کن، ای جان من! تو که نان روزی ما را به دوش داری.
هوش مصنوعی: ما همه دور این سفره نشستهایم و در جستجوی تکه نانی هستیم که از هم جدا شده است.
هوش مصنوعی: بر سر سفره نانی نیافتیم، چرا که یک نفر ناشتا و بدون خوردن صبحانه، سفره را ترک کرد.
هوش مصنوعی: با وجود اینکه شاید او را به خاطر خودخواهی و ریاکاریاش مقصر بدانی، اما به هر حال او به نوعی در این موقعیت قرار گرفته و باید تحمل کند.
هوش مصنوعی: او گفت که بر او آفرین میگویم. من هم پاسخ دادم که میخواهم بگویم، اما نمیدانم از کجا شروع کنم.
هوش مصنوعی: من نمیدانم کدام را تحسین کنم، جای بره و مرغ را یا جای خلیلی و مربا را.
هوش مصنوعی: من بر میز خالی دعا میکنم تا ایزد خطاهایم را بر من بنویسد.
هوش مصنوعی: اگر در جنگ، بندهات بیشتر رنج بکشد، پس چرا باید برادرت را دوست نداشته باشی، همانطور که اگر اسبی را تربیت کنی.
هوش مصنوعی: در میان تمام افرادی که شایسته تقدیر و ستایش هستند، تنها سید، که به عنوان بهترین نسل پیامبر شناخته میشود، را سزاوار میدانم.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.