گنجور

 
صوفی محمد هروی

ساقیا عید صیام آمد و نوروز رسید

سبزه از هر طرفی چون خط معشوق دمید

می کند بلبل شوریده حکایت به چمن

انتظاری که به وصل گل سیراب کشید

کی گشاید به چمن از طربی عید دلش

همچو من هر که بود از رخ دلدار بعید

گو غنیمت شمر امروز که بس ارزان است

هر که سودای بتی را به دو عالم بخرید

اشک من در هوس خاک کف پای حبیب

سالها رفت در آن کوی و به گردش نرسید

روح را گشت میسر شرف پابوسش

دل اگر دولت وصل تو به جان می طلبید

در ره عشق تو صوفی شده سرگردان آه

نیست این بادیه را هیچ کرانی چو بدید

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
فرخی سیستانی

این منم کز تو مرا حال بدین جای رسید

این تویی کز تو مرا روز چنین باید دید

من همانم که به من داشتی از گیتی چشم

چه فتاده ست که در من نتوانی نگرید

من همانم که مرا روی همی اشک شخود

[...]

منوچهری

ای شرابی به خمستان رو و بردار کلید

در او باز کن و رو به آن خم نبید

از سر و روی وی اندر فکن آن تاج تلید

تا ازو پیدا آید مه و خورشید پدید

مشاهدهٔ ۲ مورد هم آهنگ دیگر از منوچهری
قطران تبریزی

دل مسکین مرا کژدم دوری بگزید

تا برفت آن صنم دلبر و دوری بگزید

طرب از من بگریزاند و خود از من بگریخت

طرب از من برمایند و خود از من برمید

گر نیابمش بسا درد که من خواهم یافت

[...]

سنایی

داستان پسر هند مگر نشنیدی

که از او بر سر اولاد پیمبر چه رسید

پدر او لب و دندان پیمبر بشکست

مادر او جگر عم پیمبر بمکید

خود به ناحق حق داماد پیمبر بگرفت

[...]

خاقانی

ای امیر امرای سخن و شاه سخا

به سخن مثل عطارد به سخا چون خورشید

توئی استاد سخن هم توئی استاد سخا

حاتم طائی شاگرد تو زیبد جاوید

میر میران توئی و ما همه رسمی توایم

[...]

مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه