ساقیا عید صیام آمد و نوروز رسید
سبزه از هر طرفی چون خط معشوق دمید
می کند بلبل شوریده حکایت به چمن
انتظاری که به وصل گل سیراب کشید
کی گشاید به چمن از طربی عید دلش
همچو من هر که بود از رخ دلدار بعید
گو غنیمت شمر امروز که بس ارزان است
هر که سودای بتی را به دو عالم بخرید
اشک من در هوس خاک کف پای حبیب
سالها رفت در آن کوی و به گردش نرسید
روح را گشت میسر شرف پابوسش
دل اگر دولت وصل تو به جان می طلبید
در ره عشق تو صوفی شده سرگردان آه
نیست این بادیه را هیچ کرانی چو بدید
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: این شعر به توصیف حال و هوای عید نوروز و شباهت آن به لحظههای وصال محبوب میپردازد. شاعر از تغییر فصل و زیباییهای بهاری سخن میگوید و احساسات عاشقانهاش را در این زمان به تصویر میکشد. او به شوق وصال محبوب و درد فراق اشاره میکند و میگوید هر کس باید از لحظات زیبا و فرصتها بهرهبرداری کند. در نهایت، شاعر به سرگردانی دل در عشق و جستجوی پیوستگی اشاره دارد و بیان میکند که هیچ پایانی برای این سفر عاشقانه وجود ندارد.
هوش مصنوعی: ای ساقی، عید رمضان فرا رسیده و نوروز نیز آمده است. سبزهها از هر سو روییدهاند، همچون چهرهی محبوب که درخشش دارد.
هوش مصنوعی: بلبل آشفته داستانی را در باغ روایت میکند، داستانی از انتظار و شوق وصالی که به سرسبزی و شکوفا شدن گلها منجر شده است.
هوش مصنوعی: چه کسی مانند من با شوق و شادی عید، میتواند به باغ باز شود؟ هر کسی که از چهره معشوق دور باشد، نمیتواند این احساس را تجربه کند.
هوش مصنوعی: امروز را غنیمت شمار، چرا که این روزها به آسانی به دست میآید. کسی که دلش برای محبوبی میتپد، ارزش دو جهان را برای آن میپردازد.
هوش مصنوعی: اشک من به خاطر آرزوی داشتن خاک پای محبوب سالها در آن مکان جاری شد، اما به آن معشوق نرسید.
هوش مصنوعی: روح انسان توانسته است به مقام والای شرافت برسد، اما این دل است که در پی تماس و ارتباط با تو، جانش را فدای تو میکند.
هوش مصنوعی: در مسیر عشق تو، صوفی در سردرگمی قرار گرفته است. آه، این بیابان هیچ پایانی ندارد که او بتواند آن را ببیند.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
این منم کز تو مرا حال بدین جای رسید
این تویی کز تو مرا روز چنین باید دید
من همانم که به من داشتی از گیتی چشم
چه فتاده ست که در من نتوانی نگرید
من همانم که مرا روی همی اشک شخود
[...]
ای شرابی به خمستان رو و بردار کلید
در او باز کن و رو به آن خم نبید
از سر و روی وی اندر فکن آن تاج تلید
تا ازو پیدا آید مه و خورشید پدید
دل مسکین مرا کژدم دوری بگزید
تا برفت آن صنم دلبر و دوری بگزید
طرب از من بگریزاند و خود از من بگریخت
طرب از من برمایند و خود از من برمید
گر نیابمش بسا درد که من خواهم یافت
[...]
داستان پسر هند مگر نشنیدی
که از او بر سر اولاد پیمبر چه رسید
پدر او لب و دندان پیمبر بشکست
مادر او جگر عم پیمبر بمکید
خود به ناحق حق داماد پیمبر بگرفت
[...]
ای امیر امرای سخن و شاه سخا
به سخن مثل عطارد به سخا چون خورشید
توئی استاد سخن هم توئی استاد سخا
حاتم طائی شاگرد تو زیبد جاوید
میر میران توئی و ما همه رسمی توایم
[...]
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.