خادمه باز آمد و بر گفت حال
آنچه شنود از مه فرخ جمال
گفت جوان کار تو بس مشکل است
آه ازین غم که ترا بر دل است
نیست ترا قوت دیدار او
از چه شدی پس تو خریدار او
بی رخ او صبر نداری دگر
چون که ببینی بشوی بی خبر
پس چه کند یار، گنه آن تست
رحم مرا بر دل بریان تست
صوفی درویش صبوری گزین
باش به درد و غم او همنشین
با انتخاب متن و لمس متن انتخابی میتوانید آن را در لغتنامهٔ دهخدا جستجو کنید.
هوش مصنوعی: در این شعر، خادمه به فردی خبر میدهد که از معشوقش شنیده است. او میگوید که جوان در عشق و دیدار معشوقش با مشکل مواجه است و غم بزرگی بر دل دارد. خادمه به او میگوید که توانایی دیدن معشوق را ندارد و در نتیجه نمیتواند بر غم و صبر خود غلبه کند. در نهایت، توصیه میکند که درویش باشد و به درد و غم عشق همنشینی کند.
هوش مصنوعی: دستیار دوباره آمد و گفت حال آنچه را که از زن زیبا و خوشروی شنیده بود.
هوش مصنوعی: جوان گفت کار تو بسیار دشوار است و آهی از این اندوه که بر دل داری.
هوش مصنوعی: اگر تو قدرت دیدار او را نداری، پس چرا به دنبالش هستی؟
هوش مصنوعی: بدون دیدن چهرهاش دیگر نمیتوانی صبر کنی، وقتی او را ببینی، آگاهانه از خود بیخبر میشوی.
هوش مصنوعی: پس یار چه کار میتواند بکند، وقتی گناه از توست و دل من به خاطر تو در آتش است؟
هوش مصنوعی: انسانی زاهد و پارسا، با صبر و استقامت انتخاب کن و در کنار او به غم و اندوهش شریک شو.
پیشنهاد تصاویر مرتبط از منابع اینترنتی
راهنمای نحوهٔ پیشنهاد تصاویر مرتبط از گنجینهٔ گنجور
معرفی ترانههایی که در متن آنها از این شعر استفاده شده است
تا به حال حاشیهای برای این شعر نوشته نشده است. 💬 من حاشیه بگذارم ...
برای حاشیهگذاری باید در گنجور نامنویسی کنید و با نام کاربری خود از طریق آیکون 👤 گوشهٔ پایین سمت چپ صفحات به آن وارد شوید.