گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۷۱

 

ای رشک گل تازه رخ چون سمن توعرعر خجل از قد چو سرو چمن تو
پای نفس اندر جگر نافه شکستهبوی شکن طرهٔ‌عنبر شکن تو
آنها که به مویی بفروشند بهشتیمویی به جهانی بخرند از بدن تو
دل تنگ شود غنچه و لب خشک و جگر خوناز رشک شکر خندهٔ تنگ دهن تو
بر عقد گهر طعنه زند گاه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

فروغی بسطامی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۳۳

 

من بندهٔ آنم که ببوسد دهن تووز هر دهنی نشنود الا سخن تو
ترسم به جنون کار کشد اهل خرد رادر سلسلهٔ زلف شکن بر شکن تو
اندیشهٔ مردم همه از شور قیامتتشویش من از قامت عاشق فکن تو
شاید که شود رنگ به خون دل شیرینهر تیشه که بر سنگ زند کوه کن تو
بلبل خجل از زمزمهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فروغی بسطامی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۲۸۷ - .له ایضا

 

آن زن که پریر آمد در عقد نکاحت
بر مدحت او بود زبان در دهن تو
از بس که برو مهر تو می دیدم گفتم
کین زن ز برای تو برید کفن تو
امروزش دیدم خط بیزاری در دست
نفرینش دمادم شده بر جان و تن تو
امساک به معروف نکردیش همانا
معروف با امساک نبودست زن تو


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل