گنجور

سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۴۷

 

خرما نتوان خوردن ازین خار که کشتیمدیبا نتوان کردن ازین پشم که رشتیم
بر حرف معاصی خط عذری نکشیدیمپهلوی کبائر حسناتی ننوشتیم
ما کشتهٔ نفسیم و بس آوخ که برآیداز ما به قیامت که چرا نفس نکشتیم
افسوس برین عمر گرانمایه که بگذشتما از سر تقصیر و خطا درنگذشتیم
دنیا که درو مرد خدا گل نسرشتستنامرد که ماییم چرا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی