گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۲

 

چون سرو بغیر از کف افسوس، برم نیستاز توشه به جز دامن خود بر کمرم نیست
چون سیل درین دامن صحرای غریبیغیر از کشش بحر دگر راهبرم نیست
از فرد روان خجلت صد قافله دارمهر چند به جز درد طلب همسفرم نیست
چون آینه و آب نیم تشنهٔ هر عکسنقشی که ز دل محو شود در نظرم نیست
چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۸۵

 

چون سرو به غیر از کف افسوس برم نیست
از توشه به جز دامن خود بر کمرم نیست
بال و پر من چون شرر از سوختگان است
هر جا نبود سوخته ای بال و پرم نیست
چون تیغ، مرا سختی ایام فسان است
هر سنگ، کم از دست نوازش به سرم نیست
چون سیل درین دامن صحرای غریبی
غیر از کشش بحر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۷۲

 

پر بیکسم امروزکسی را خبرم نیست

آتش به سرخاک‌که آن هم به سرم نیست

رحم است به نومیدی حالم‌که رفیقان

رفتند به جایی‌که در آنجاگذرم نیست

ای‌کاش فنا بشنود افسانهٔ یأسم

می‌سوزد وچون شمع امید سحرم نیست

حرف‌کفنی می‌شنوم لیک ته خاک

آن جامه‌که پوشد نفسم را به برم نیست

چون‌گردن مینا چه‌کشم غیر نگونی

عالم همه تکلیف صداع است وسرم نیست

وهم است که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۹۶

 

غیر از شکن طره به جایی گذرم نیست
جز کنج قفس راه به جای دگرم نیست
چون غنچه پژمرده‌ام و لاله بی‌رنگ
زان روز که غم در دل و خون در جگرم نیست
من بوی گل از داغ دل خویش شنیدم
حاجت به مددکاری باد سحرم نیست
بر آتش می بس که نظر دوخته‌ام دوش
امروز چو ساغر مژه در چشم ترم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی