گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۰۷

 

تا سوخت به داغ تو محبت جگرم را
گلهای چمن آینه کردند پرم را
از موج حلاوت دل مرغان چمن سوخت
هر چند فشاندند به خامی ثمرم را
آن در یتیمم که درین قلزم خونخوار
از موج خطر شانه بود موی سرم را
بوی جگر سوخته زد خیمه به صحرا
تا شوق برون داد ز خارا شررم را
دلبستگیی با لب پرخنده ندارم
ترسم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » گزیدهٔ اشعار رشحه » مطلع یک غزل

 

دردا که بود خاصیت این چشم ترم راکز گریه ز روی تو ببندد نظرم را
دل بستگیم تازه به دام تو شد اکنونکز سنگ جفا ریخته‌ای بال و پرم را


متن کامل شعر را ببینید ...

رشحه