گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۵

 

ای طیرهٔ شب طرهٔ خورشید پناهتآرایش عالم رخ رنگین چو ماهت
تاب دل ناهید ز باد خم زلفتآ ب رخ خورشید ز خاک سر راهت
دیباچهٔ خوبی ورق روی منیرتعنوان شگرفی رقم خط سیاهت
بر رشتهٔ پروین زده صد سوزن طعنهتابیدن عکس گهر از بند کلاهت
از خاک فزون گشته سیاه تو، ولیکنآتش زده سودای تو بر قلب سپاهت
فردا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۹

 

ای قبله صاحب نظران، روی چو ماهت
سرفتنه خوبان جهان چشم سیاهت
تو پادشه کشور حسنی و ملاحت
خوبان جهانند همه خیل و سپاهت
هر گه که ز بازار روی جانب خانه
چون اشک روان گردم و گیرم سر راهت
نزدیک توام چون نگذارند رقیبان
دزدیده بیایم، کنم از دور نگاهت
خسرو چه کنی ناله و هر دم چه کشی آه؟
آن سرو روان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی