گنجور

امیر معزی » رباعیات » شمارهٔ ۸۸

 

تا چند دل تو چشمهٔ نور بود
زان چشمهٔ نور چشم بد دور بود
ملک و سپه و خزینه معمور بود
آن خسرو را که چون تو دستور بود


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

حکیم نزاری » رباعیات » شمارهٔ ۱۱۲

 

آن کو زمی شبانه مخمور بود
نزدیک خرد ز زندگی دور بود
دل سوخته آتش غم را مرهم
خونیست که نامش آب انگور بود


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۳۱۴

 

تا مهر توام به سینه مستور بود
ظلمت ز فضای خاطرم دور بود
دل روشنی‌ام ز عشق باشد، آری
ویرانه ز آفتاب معمور بود


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی