گنجور

شعرهای با وزن «مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)» و حروف قافیهٔ «ن» - صفحهٔ ۱

 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۸۰

 

آن حلوائی که کم رسد زو به دهن

چون دیگ بجوش آمده از وی دل من

از غایت لطف آنچنان خوشخوارست

کز وی دو هزار من توانی خوردن


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۱۷

 

ای عاشق گفتار و تفاصیل سخن

ای گر ز سخنوران قهارهٔ کن

روزیت چو نیست علم نونو هله ور

ای کهنه فروش در سخنهای کهن


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۳۱

 

ای یار بیا و بر دلم بر میزان

وی زهره بیا و از رخم زر میزان

آنان که میان ما جدائی جستند

دیوار بد و نمای و گو سر میزن


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۳۶

 

بیدل من و بیدل تو و بیدل تو و من

سرمست همی شدیم روزی به چمن

عمریست که من در آرزوی آنم

کان عهد به یادآوری ای عهد شکن


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۷۳

 

دوش آنچه برفت در میان تو و من

نتوان بنوشتن و نه بتوان گفتن

روزیکه سفر کنم ازین کهنه وطن

افسانه کند از آن شکنهای کفن


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۱۴

 

من عاشق عشق و عشق هم عاشق من

تن عاشق جان آمد و جان عاشق تن

گه من آرم دو دست در گردن او

گه او کشدم چو دلربایان گردن


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳

 

بشنو به ارادت سخن پیر کهن

تا کار جهان را تو بدانی سر و بن

خواهی که کسی را نرسد بر تو سخن

تو خود بنگر آنچه نه نیکوست مکن


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱۸

 

با من شب و روز گرم بودی به سخن

تا چون زر شد کار تو ای سیمین‌تن

برگشتی از دوست تو همچون دشمن

بدعهد نکوروی ندیدم چو تو من


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱۹

 

ای چون گل نوشکفته برطرف چمن

گلبوی شود ز نام تو کام و دهن

گر گل بر خار باشد ای سیمین تن

چون گل بر تست خار بر دیدهٔ من


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲۰

 

پندی دهمت اگر پذیری ای تن

تا سور ترا به دل نگردد شیون

عضوی ز تو گر صلح کند با دشمن

دشمن دو شمر تیغ دو کش زخم دو زن


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲۱

 

ای یار قلندر خراباتی من

با من تو به بند دامن اندر دامن

من نیز قلندرانه در دادم تن

هر دو به خرابات گرفتیم وطن


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲۳

 

بد کمتر ازین کن ای بت سیمین‌تن

کایزد به بدت باز دهد پاداشن

یکباره مکن همه بدیها با من

لختی بنه ای دوست برای دشمن


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲۴

 

ای شاه چو لاله دارد از تو دشمن

دل تیره و چاک دامن و خاک وطن

چون چرخ چراست خصمت ای گرد افگن

نالنده و گردان و رسن در گردن


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

وحشی » گزیده اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۸

 

در نفی رخت شمع شبی راند سخن

روزش دیدم گرفته کنجی مسکن

مانندهٔ عاصیی که در روز جزا

با روی سیاه سر برآرد ز کفن


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۶

 

بس کور دل است این فلک بی‌سر و بن

زان کم نگرد به صورت آرای سخن

خاقانی اگر ممیزی عرضه مکن

آن یوسف تازه را بر این گرگ کهن


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷۸

 

خاقانی را غم نو و درد کهن

آورد بدین یک نفس و نیم سخن

تا من به تو زنده‌ام به دل کس نکنم

چون من رفتم تو هرچه خواهی میکن


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۹۷

 

افتاده منم به گوشهٔ بیت حزن

غمهای جهان مونس غمخانهٔ من

یا رب تو به فضل خویش دندانم را

بخشای به روح حضرت ویس قرن


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۹۸

 

ای دوست ترا به جملگی گشتم من

حقا که درین سخن نه زرقست و نه فن

گر تو زوجود خود برون جستی پاک

شاید صنما به جای تو هستم من


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۹۹

 

بگریختم از عشق تو ای سیمین تن

باشد که زغم باز رهم مسکین من

عشق آمد واز نیم رهم باز آورد

مانندهٔ خونیان رسن در گردن


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۰۰

 

فریاد ز دست فلک بی سر و بن

کاندر بر من نه نو بهشت و نه کهن

با این همه نیز شکر میباید کرد

گر زین بترم کند که گوید که مکن


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

[۱] [۲] [۳]