گنجور

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۱

 

آن خوش سخنان که ما بگفتیم به همدر دل دارد نهفته این چرخ به خم
یکروز چو باران کند او غمازیبر روید سر ماز صحن عالم


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۱۳

 

آن کس که ببست خواب ما را بستمیارب تو ببند خواب او را به کرم
تا باز چشد مرارت بی‌خوابیو اندیشه کند به عقل ارجم ترحم


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۲۷

 

دستارم و جبه و سرم هر سه به همقیمت کردند به یک درم چیزی کم
نشنیدستی تو نام من در عالممن هیچکسم هیچکسم هیچکسم


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۶۶

 

عمری رخ یکدگر بدیدم به چشمامروز که درهم نگریدیم به چشم
وانگه گوئی دراز تا چند کشیبا عشق بگو که همچنین میکشدم


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۱۷

 

ماهی فارغ ز چارده می‌بینمبی‌چشم بسوی ماه ره می‌بینم
گفتی که از او همه جهان آب شده استآوخ که در این آب چه مه می‌بینیم


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع » شمارهٔ ۳۲

 

شمع آمد و گفت: چند از افروختنم

وز خامی خود سوختن آموختم

چون من نزدم اناالحقی چون حلاج

فتوی که دهد به کشتن و سوختنم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷۰

 

روز آمد و برکشید خورشید علم
شب کرد ازو هزیمت و برد حشم
گویی ز میان آن دو زلفین به خم
پیدا کردند روی آن شهره صنم


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷۱

 

تیغ از کف و بازوی تو ای فخر امم
هم روی مصاف آمد و هم پشت حشم
از تیغ علی بگوی تیغ تو چه کم
کان دین عرب فزود و این ملک عجم


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸۰

 

دارد پشتم ز وعدهٔ خام تو خم
بارد چشمم ز بردن نام تو نم
تا کرد قضا حدیثم از کام تو کم
هرگز نروم به گام در دام تو دم


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸۱

 

ای چون شکن زلف تو پشتم خم خم
وی چون اثر خلق تو صبرم کم کم
در مهر و وفایت آزمودم دم دم
با این همه تو بهی و آخر هم هم


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

وحشی » گزیده اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۲

 

از آبله‌ای تازه گل باغ ارم
حاشا که شود طراوت روی تو کم
نی جوهر حسن لاله است از ژاله
نی زیور خوبی گل است از شبنم


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

رودکی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹

 

واجب نبود به کس بر، افضال و کرم
واجب باشد هر آینه شکر نعم
تقصیر نکرد خواجه در ناواجب
من در واجب چگونه تقصیر کنم؟


متن کامل شعر را ببینید ...

رودکی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۲

 

خاقانی را ز آن رخ و زلفین به خم
دل عود بر آتش است و اشک آب بقم
هم زآن رخ و زلف کاب نوشند بهم
چون شمشادش جوان کن ای باغ ارم


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸۴

 

آنم که ندانم نه وجود و نه عدمدانم که ندانم نه حدوث و نه قدم
می‌دانم و مطرب و حریفی همدممستی و طرب فزون و هشیاری کم


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸۵

 

دردا که فرو شد لب شادی را غمپر گشت و نگون گشت پیمانهٔ غم
دشواری بیش گشت و آسانی کمواین ماند ز عالم که دریغا عالم


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸۶

 

ای گوهر تو اصل طفیل آدموی ذات تو معنی و عبارت عالم
تا حکم کفت نکرد روزی‌ده خلقوز خلقت آدمی نیاورد شکم


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

اوحدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۴

 

ای چشم تو کرده بر دلم مدغم غملعل تو جراحت دل و مرهم هم
صد پی بلب آمد از دلم خون، لیکناز بیم رخ تو بر نیارد دم دم


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۵

 

بر گل چو نسیم سحری سود قدمپوشیده نقاب غنچه بربود بدم
بر شاخ چو بو برد که گل برگی خاستدی گربهٔ بید پنجه بگشود ز هم


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

هاتف اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷

 

زان روز که شد بنای این نه طارم
بس دور زد آسمان و گردید انجم
تا یک در بی‌نظیر آمد به وجود
وان در یگانه کیست مریم خانم


متن کامل شعر را ببینید ...

هاتف اصفهانی
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰۹

 

بر لوح عدم لوایح نور قدم
لایح گردید و نه درین سر محرم
حق را مشمر جدا ز عالم زیراک
عالم در حق حقست و حق در عالم


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱۰

 

گر پاره کنی مرا ز سر تا به قدم
موجود شوم ز عشق تو من ز عدم
جانی دارم ز عشق تو کرده رقم
خواهیش به شادی کش و خواهیش به غم


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱۱

 

من دانگی و نیم داشتم حبهٔ کم
دو کوزه نبید خریده‌ام پارهٔ کم
بر بربط ما نه زیر ماندست و نه بم
تا کی گویی قلندری و غم و غم


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱۲

 

از گردش افلاک و نفاق انجم
سر رشتهٔ کار خویشتن کردم گم
از پای فتاده‌ام مرا دست بگیر
ای قبلهٔ هفتم ای امام هشتم


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۴

 

اسبی که بود پویه گهش چرخ نهم
در تک شکند تارک خورشید بسم
برگرد جهان چو شعلهٔ جواله
گر چرخ زند نگسلدش دم از دم


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۵

 

بر پیکر آن سرور خورشید علم
کز عارضه‌ای گشته مزاجش درهم
چندان به دمم دعا که برباد رود
از آینهٔ وجود او گرد الم


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰۲

 

من باغ ارم بر سر کویت دیدم
من روز طرب در شب مویت دیدم
ابروی کج تو راست دیدم چو هلال
فرخنده هلالی که به رویت دیده‌ام


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

هلالی جغتایی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲

 

من باده به مردم خردمند خوردم
یا از کف خوبان شکرخند خوردم
هرگز نخورم ز باده خوردن سوگند
حاشا که به جای باده سوگند خورم


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی
 

شاه نعمت‌الله ولی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۷

 

روبند به روی همچو مه بسته بتم
در پرده خوشی نشسته پیوسته بتم
این بت شاه است و عالمی بندهٔ او
برخاسته در خدمت و بنشسته بتـم


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۸

 

گفتم چه کنم که می گو چه کنم
گفتم جویم گفت که می جو چه کنم
گفتا می رو چنانکه من می کارم
گفتــم آری اگر نــَرویم چه کنــــم


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

شاه نعمت‌الله ولی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۷

 

این اسم غنی و اول و آخر هم
محض نسب است ای برادر فافهم
قدوس و سلام غیر نسبی می دان
این قسم تو اسم ذات می دان فاعلم


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۵۶۷

 

آن زلف نگر بر رخ آن شهره صنم
آویخته بی جنگ و خصومت در هم
وان ابرو بین بشکل کشتی گیران
سر سوی سر آورده و قدها زده خم


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۵۶۸

 

بهر تو بود میل بسوی که کنم؟
وصل تو بود هر آرزوی که کنم؟
ما را غم تو راحت جانست و درو
چون غنچه ز دل کنیم روی که کنیم؟


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۵۶۹

 

گر در همه عمر روزی از روی کرم
گویی که چگونه بی تو با این همه غم
دانم نشود هیچ ز خوبی تو کم
کآخر نه برفت مردمی از عالم


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۵۷۰

 

گر چاشنی غمش بیابی یک دم
هرگز نخوری تو از پی شادی غم
شادی غم اوست خود ولیکن چه کنم ؟
چون تو غم و شادی نشناسی از هم


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۵۷۱

 

از حد چو برفت ماجرای من و غم
گفتم که بنامه در از آن شرح دهم
خود ز آب سرشک و آتش سینه بهم
نه رنگ دوات ماند و نه آب قلم


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۴۶۳

 

از بس که فسرد از نفس سرد، تنم
در پیراهن، چو مرده‌ای در کفنم
این طرفه که لب نبندم از خنده چو گل
با آنکه چو غنچه، مرده خون در بدم


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۴۶۴

 

از مهره گردون نکشید آن که ستم
ذکرش به زبان میار و وصفش به رقم
انگشت منه بر ورق ناصافان
بر کاغذ بی‌مهره، رود کند قلم


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۴۶۵

 

هر کثرت و وحدت که دهد دست به هم
در عالم عشق، باشد از یک عالم
چون درنگری، حقیقت بحر یکی‌ست
هرچند که موج بیش گردد یا کم


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

کمال خجندی » رباعیات » شمارهٔ ۲۴

 

ای مالک روح از چه ترسی ز عدم
قدرت ز فنای جسم کی گردد کم
گر فانی فی الله شوی جاویدی
جاوید شود قطره چو پیوست به یم


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی
 

کمال خجندی » رباعیات » شمارهٔ ۲۷

 

هرگز نکشیدم آن سر زلف بخم
چون دال بدست خویش الا بقلم
تا ابروی تو نون و دهانت میم است
چشمم ز خیال هر دو باشد پرنم


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی