گنجور

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱

 

دارنده چو ترکیب طبایع آراست
از بهر چه او فکندش اندر کم و کاست
گر نیک آمد شکستن از بهر چه بود
ورنیک نیامد این صور عیب کراست


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴

 

در دایره‌ای که آمد و رفتن ماست
او را نه بدایت نه نهایت پیداست
کس می نزند دمی در این معنی راست
کاین آمدن از کجا و رفتن بکجاست


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸

 

عمریست مرا تیره و کاریست نه راست
محنت همه افزوده و راحت کم و کاست
شکر ایزد را که آنچه اسباب بلاست
ما را ز کس دگر نمیباید خواست


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » ترانه‌های خیام (صادق هدایت) » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱۰

 

دوری که در [او] آمدن و رفتنِ ماست،
او را نه نهایت، نه بدایت پیداست،
کس می‌نزند دمی درین معنی راست،
کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست!


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

خیام » ترانه‌های خیام (صادق هدایت) » راز آفرینش [ ۱۵-۱] » رباعی ۱۱

 

دارنده چو ترکیبِ طِبایع آراست،
از بهرِ چه اوفْکَنْدَش اندر کم‌وکاست؟
گر نیک آمد، شکستن از بهرِ چه بود؟
ور نیک نیامد این صُوَر، عیب کراست؟


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۷

 

آن آتش ساده که ترا خورد و بکاستآن ساده به از دو صد نگار زیبا است
آن آتش شهوت که چو صاف و ساده استبنگر چه نگاران که از آن آتش خاست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۸

 

آن بت که جمال و زینت مجلس ماستدر مجلس ما نیست ندانیم کجاست
سرویست بلند و قامتی دارد راستکز قامت او قیامت از ما برخاست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۱

 

آنجا که توئی همه غم و جنگ و جفاستچون غرقهٔ ما شدی همه لطف و وفاست
گر راست شوی هر آنچه ماراست تراستور راست نه‌ای چپ ترا گیرم راست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷

 

آن شب که ترا به خواب بینم پیداستچون روز شود چو روز دل پرغوغاست
آن پیل که دوش خواب هندستان دیداز بند بجست طاقت آن پیل کراست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۲

 

امروز چه روز است که خورشید دوتاستامروز ز روزها برونست و جداست
از چرخ بخاکیان نثار است و صداستکای دلشدگان مژده که این روز شماست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۸

 

امشب شب آنست که جان شبهاستامشب شب آنست که حاجات رواست
امشب شب بخشایش و انعام و عطاستامشب شب آنست که همراز خداست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۱

 

ای دوست مکن که روزها را فرداستنیکی و بدی چو روز روشن پیداست
در مذهب عاشقی خیانت نه رواستمن راست روم تو کژ روی ناید راست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۹۴

 

ای ساقی جان مطرب ما را چه شده استچون می‌نزند رهی ره او که زده است
او میداند که عشق را نیک و بد استنیک و بد عشق را ز مطرب مدد است


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۰۴

 

این چرخ و فلکها که حد بینش ماستدر دست تصرف خدا کم ز عصاست
هر ذره و قطره گر نهنگی گرددآن جمله مثال ماهیی در دریاست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۲

 

برکان شکر چند مگس را غوغاستکی کان شکر را به مگسها پرواست
مرغی که بر آن کوه نشست و برخاستبنگر که بر آن کوه چه افزود و چه کاست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴۹

 

بگذشت سوار غیب و گردی برخاستاو رفت ز جای و گرد او هم برخاست
تو راست نگر نظر مکن از چپ و راستگردش اینجا و مرد در دار بقاست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۲

 

بیچاره‌تر از عاشق بیصبر کجاستکاین عشق گرفتاری بی‌هیچ دواست
درمان غم عشق نه صبر و نه ریاستدر عشق حقیقی نه وفا و نه جفاست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵۳

 

بی‌دیده اگر راه روی عین خطاستبر دیده اگر تکیه زدی تیر بلاست
در صومعه و مدرسه از راه مجازآنرا که نه جا است تو چه دانی که کجاست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷۰

 

توبه کردم که تا جانم برجاستمن کج نروم نگردم از سیرت راست
چندانکه نظر همی کنم از چپ و راستجمله چپ و راست و راست و چپ دلبر ماست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۷۴

 

تهدید عدو چه بشنود عاشق راستمیراند خر تیز بدان سو که خداست
نتوان به گمان دشمن از دوست بریدنتوان به خیالی ز حقیقت برخاست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸۵

 

چنگی صنمی که ساز چنگش بنواستبر چنگ ترانه‌ای همی زد شبها است
کیم بر تو غزلسرایان روزیوان قول مخالفش نمی‌آید راست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۲۰

 

دستت دو و پایت دو و چشمت دو رواستاما دل و معشوق دو باشند خطاست
معشوق بهانه است و معبود خداستهرکس که دو پنداشت جهود و ترساست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۵

 

دیوانه شدم خواب ز دیوانه خطا استدیوانه چه داند کهره خواب کجاست
زیرا که خدا نخفت و پاکست ز خوابمجنون خدا بدان هم از خواب جداست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۵۶

 

شمعی که در اینخانه بدی خانه کجاستدر دیده بد امروز میان دلهاست
در دل چو خیال خوش نشست و برخاستنی نی که ز دل نرفت هم در دل ما است


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۶۸

 

قومی غمگین و خود مدان غم ز کجاستقومی شادان و بیخبر کان ز چه جاست
چندین چپ و راست بیخبر از چپ و راستچنین من و ماست بیخبر از من و ما است


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۹۲

 

گفتند که شش جهت همه نور خداستفریاد ز حلق خاست کان نور کجاست
بیگانه نظر کرد بهر سو چپ و راستگفتند دمی نظر بکن بی‌چپ و راست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۰۰

 

گویند مرا که این همه درد چراستوین نعره و آواز و رخ زرد چراست
گویم که چنین مگو که اینکار خطاسترو روی مهش ببین و مشکل برخاست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲۴

 

می‌گفت یکی پری که او ناپیداستکان جان که مقدست است از جای کجاست
آنکس که از هر دو جهان روزه گشاستبی‌کام و دهان روزه‌گشائی او راست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴۰

 

هر ذره که چون گرسنه بر خوان خداستگر تا باید خورند اینخوان برپاست
بر خوان ازل گرچه ز خلقان غوغاستخوردند و خوردند کم نشد خوان برجاست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲

 

وه وه که قیامتست این قامت راست
با سرو نباشد این لطافت که تراست
شاید که تو دیگر به زیارت نروی
تا مرده نگوید که قیامت برخاست


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳

 

آن کس که خطای خویش بیند که رواست
تقریر مکن صواب نزدش که خطاست
آن روی نمایدش که در طینت اوست
آیینهٔ کج جمال ننماید راست


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

عطار » مختارنامه » باب چهارم: در معانی كه تعلّق به توحید دارد » شمارهٔ ۲۲

 

هر دل که درین دایرهٔ بی سر و پاست

در دریاست او ولیک در وی دریاست

هر لحظه هزار موج خیزد زین بحر

کار آن دارد که بحر بنشیند راست


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح دارد » شمارهٔ ۲۸

 

از پردهٔ خود برون شدن عین خطاست

زیرا که برون پرده گردی کم و کاست

در پردهٔ کژ چند دوی از چپ و راست

در پردهٔ دل نشین که راهت آنجاست


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب یازدهم: در آنكه سرّ غیب و روح نه توان گفت و نه توان » شمارهٔ ۲۹

 

این درد جگرسوز که در سینه مراست

میگرداند گِرِد جهانم چپ و راست

عمریست که میروم به تاریکی در

و آگاه نیم که چشمهٔ خضر کجاست


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب بیست و دوم: در روی به آخرت آوردن و ترك دنیا كردن » شمارهٔ ۸

 

چون قاعدهٔ بقای ما عین فناست

بر عین فنا کار بنتوان آراست

برخیز که آن زمان که بنشستی راست

چه سود که نانشسته بر باید خاست


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب سی و یكم: در آنكه وصل معشوق به كس نرسد » شمارهٔ ۵۲

 

هر کو گهر وصل تو در خواهد خواست

اول قدم از دو کون بر باید خاست

صد دریا موج میزند از غم این

این کار، به اشکی دو، کجا آید راست


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب سی و دوم: در شكایت كردن از معشوق » شمارهٔ ۵

 

از دل گرمی که در هوای تو مراست

در بندگیت به آتشی مانم راست

چون از آتش فروختن نیست عجب

این بنده کنون فروختن خواهد خواست


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق » شمارهٔ ۲

 

بی موی تونیست موی کس موئی راست

بی روی تو روی دگران روی و ریاست

بی موی تو ای موی میان موی که دید

بی روی تو در روی زمین روی کراست


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب سی و ششم: در صفت چشم و ابروی معشوق » شمارهٔ ۱۴

 

گر عفو کنی به لطف جرمی که مراست

آسان ز سرِ وجود برخواهم خاست

با قدّ تو راست است هر چیز که هست

با ابرویت هیچ نمیآید راست


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب سی و ششم: در صفت چشم و ابروی معشوق » شمارهٔ ۱۷

 

گفتم: خط مشکین تو بر ماه خطاست

گفتا:‌به خطا مشک ز من باید خواست

گفتم که زه این کمان ابرو که تراست!

گفتا که چنین کمان به زه ناید راست


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهلم: در ناز و بیوفائی معشوق » شمارهٔ ۵

 

پیوسته به آرزو ترا باید خواست

تا از تو یک آرزو مرا ناید راست

در کینهٔ من نشستهای پیوسته

زین کینه به جز دلم چه بر خواهد خواست


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و دوم: در صفت دردمندی عاشق » شمارهٔ ۱۷

 

مهری که ز تو در دل من بنهفته است

با تو به زبان اگر نگویم گفته است

وقت است که طاق و جفت گویم با تو

در طاق دو ابروی تو چشمت جفت است


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع » شمارهٔ ۲۰

 

شمع آتش را گفت که طبعی که تر است

در شیب مرا مسوز چون بالا خواست

آتش گفتش که هست بالای تو راست

گردر شیبت بسوزم آن هم بالاست


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع » شمارهٔ ۵۳

 

شمع آمد و گفت: دادِ من باید خواست

کز آتشِ سوزنده بمانْدَم کم و کاست

تا در سرِ من نشست ناگه آتش

گویی تو که دل بود که از من برخاست


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع » شمارهٔ ۷۹

 

شمع آمد و گفت: سوز پروانه جداست

کاو را پر سوخت سوز من سر تا پاست

من بنمودم درین میان فرقی راست

فرقی روشن چنین که دارد که مراست


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » وصلت نامه » و له ایضاً

 

هر خاک که درجهان کسی فرسود است

تن‌هاست که آسیای چرخش سوداست

هر گرد که بر فرق عزیز تو نشست

مفشان که سرو فرق عزیزی بوده است


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۶

 

بی‌خوابی شب جان مرا گر چه بکاست
جر بیداری ز روی انصاف خطاست
باشد که خیال او شبی رنجه شود
عذر قدمش به سالها نتوان خواست


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۴

 

زین پس هر چون که داردم دوست رواست
گفتار بیفتاد و خصومت برخاست
آزادی و عشق چون همی باید راست
بنده شدم و نهادم از یک سو خواست


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

وحشی » گزیده اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶

 

اندر ره انتظار چشمی که مراست
بی نور شد و وصال تو ناپیداست
من نام بگرداندم و یعقوب شدم
ای یوسف من نام تو یعقوب چراست


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

وحشی » گزیده اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷

 

آن سرو که جایش دل غم پرور ماست
جان در غم بالاش گرفتار بلاست
از دوری او به ناخن محرومی
سد چاک زدیم سینه جایش پیداست


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴

 

آب جگرم به آتش غم برخاست
سوز جگرم فزود تا صبر بکاست
هرچند جگر به صبر می‌ماند راست
صبر از جگر سوخته چون شاید خواست


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۵

 

خاقانی اگر نقش دلت داغ یکی است
نانش ز جهان یا ز فلک بی‌نمکی است
گر جمله کژی است در جهان راست کجاست
ور جمله بدی است از فلک نیک از کیست


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹

 

خاقانی از آن ریزش همت که توراست
جستن ز فلک ریزهٔ روزی نه رواست
بهروزی و روزی ز فلک نتوان خواست
کان ریزه کشی از در روزی‌ده ماست


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۳

 

ملاح که بهر ماه من مهد آراست
گفتی کشتی مرا چو کشتی شد راست
چندان خبرم بود که او کشتی خواست
در آب نشست و آتش از من برخاست


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۷

 

در بخشش حسن آن رخ و زلفی که توراست
یک قسم فتادند چنان کایزد خواست
حسن تو بهار است و شب و روز آراست
قسم شب و روز در بهار آید راست


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۳

 

تا یار عنان به باد و کشتی داده است
چشمم ز غمش هزار دریا زاده است
او را و مرا چه طرفه حال افتاده است
من باد به دست و او به دست باد است


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۷

 

گفتند که گل چمن به یکبار آراستبرخاست و کلید باغ و کاشانه بخواست
گل گفت که با او نبود کارم راستدانی چه گلابخانه را راه کجاست


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸

 

در کوی تو هیچ کار من ناشده راستایام به کین خواستن من برخاست
واخر به دلت گذر کند چون برومکان دلشده کی رفت و چگونه‌ست و کجاست


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

اوحدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸

 

این فرع که دیدی همه از اصلی خاستدر ذات خود آن اصل نه افزود و نه کاست
زان روی دو چشم داد و یک بینی حقتا زان دو نظر کنی یکی بینی راست


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹

 

دلدار مرا در غم و اندوه بکاستیک روز برم به مهر ننشست و نخاست
گفتنم: مگر این عیب ز دل سختی اوست؟چون میبینم جمله ز بدبختی ماست


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

اوحدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۰

 

قدش به درخت سرو می‌ماند راستزلفش به رسن، که پای بند دل ماست
دل میل گنه دارد از آن روز که دیدکو را رسن از زلف و درخت از بالاست


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۶

 

آزادی و عشق چون همی نامد راست
بنده شدم و نهادم از یکسو خواست
زین پس چونان که داردم دوست رواست
گفتار و خصومت از میانه برخاست


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۷

 

خیام تنت بخیمه میماند راست
سلطان روحست و منزلش دار بقاست
فراش اجل برای دیگر منزل
از پافگند خیمه چو سلطان برخاست


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۸

 

هر چند بطاعت تو عصیان و خطاست
زین غم نکشی که گشتن چرخ بلاست
گر خسته‌ای از کثرت طغیان گناه
مندیش که ناخدای این بحر خداست


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹

 

آصف که مهین سواد اقلیم بقاست
وز آصفیش سلطنت ایمن ز فناست
تا عارضه در خانهٔ دو روزش ننشاند
معلوم نشد که سلطنت از که به پاست


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵

 

تا منزل آدمی سرای دنیاست
کارش همه جرم و کار حق، لطف و عطاست
خوش باش که آن سرا چنین خواهد بود
سالی که نکوست، از بهارش پیداست


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ بهایی
 

سلمان ساوجی » جمشید و خورشید » بخش ۵ - رباعی

 

شاهی که به نعلین رخ مه آراست
گشت از قدمش پشت کج گردون راست
بر حسن مه چارده انگشت نهاد
مه را بشکست وز آن شب انگشت نماست


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

عرفی شیرازی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۱۴

 

آن کز نظرش حجاب صورت بر خاست
بر جزو و کلش نظر به یک دیده رواست
گر جوهر قطره صاف باشد یا درد
در قطره چنان بجو که گویی دریاست


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی
 

عرفی شیرازی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۱۹

 

از باب مغان که رسمشان جود و عطاست
جامی بدهند این نه آیین سخاست
شکرانهٔ صاف های لب تشه طلب
دردی بدهند، تشنگانیم، رواست


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی
 

عرفی شیرازی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۳۰

 

گر چشم و دلم ز ناله و گریه جداست
زنهار مبر گمان که راحت، که خطاست
گر ناله خموش است دلم در جوش است
گر دیده سراب است، درونم دریاست


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی
 

عرفی شیرازی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۵۴

 

هر کس که سرش نه در گریبان فناست
تا گردنش از فرق همه زخم جفاست
زآنروی که تا فوق گریبان عدم
آمد شد سیل غم و سنگ بلاست


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی
 

خلیل‌الله خلیلی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳

 

بر قله ی کهسار، درختی برپاست
بر شاخ درخت، آشیانی پیداست
غم کوه و درخت، زندگانی من است
بر شاخ درخت، مرغکی نغمه سراست


متن کامل شعر را ببینید ...

خلیل‌الله خلیلی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴

 

با یار بگفتم به زبانی که مراست
کز آرزوی روی تو جانم برخاست
گفتا: قدمی ز آرزو زآن سو نه
کاین کار به آرزو نمی آمد راست


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵

 

ترکیب عناصر ار نگشتی کم و کاست
صورت بستی که طبع صورتگر ماست
بفزود و بکاست تا بدانی ره راست
کاین عالم را مصور کامرواست


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶

 

در عین علی، هو العلی الاعلی ست
در لام علی، سّر الاهی پیداست
دریای علی سورهٔ حی قیوم
برخوان و ببین که اسم اعظم آن جاست


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

باباافضل کاشانی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۷

 

هر نقش که بر تختهٔ هستی پیداست
آن صورت آن کس است کان نقش آراست
دریای کهن چو بر زند موجی نو
موجش خوانند و در حقیقت دریاست


متن کامل شعر را ببینید ...

باباافضل کاشانی
 

ابن حسام خوسفی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲

 

ای خلعت فاستقم ببالای تو راست
بر تارک تو تاج لعمرک زیباست
چون روی تو بر بام فلک مهر نیافت
چون قد تو بر طرف چمن سرو نخاست


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی
 

ابن حسام خوسفی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳

 

بالای خوشت به سرو می ماند راست
همچون قد تو زباغ شمشاد نخاست
چشم سیه فتنه گرت عین بلاست
چین سر زلف شکن مشک خطاست


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی