گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۹۴

 

امروز جمال تو سیمای دگر داردامروز لب نوشت حلوای دگر دارد
امروز گل لعلت از شاخ دگر رستستامروز قد سروت بالای دگر دارد
امروز خود آن ماهت در چرخ نمی‌گنجدوان سکه چون چرخت پهنای دگر دارد
امروز نمی‌دانم فتنه ز چه پهلو خاستدانم که از او عالم غوغای دگر دارد
آن آهوی شیرافکن پیداست در آن چشمشکو از دو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۹

 

هر ذره ازو در سر، سودای دگر داردهر قطره ازو در دل، دریای دگر دارد
در حلقهٔ زلف او، دل راست عجب شوریدر سلسله دیوانه، غوغای دگر دارد
در سینهٔ خم هر چند، بی جوش نمی‌باشددر کاسهٔ سرها می غوغای دگر دارد
نبض دل بیتابان، زین دست نمی‌جنبداین موج سبک جولان، دریای دگر دارد
در دایرهٔ امکان، این نشاه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۲

 

هر دم سر پر شورم سودای دگر دارد

آهوی جنون من صحرای دگر دارد

طوفان محیط عشق با دل چه تواند کرد

این قطره خون در سر دریای دگر دارد

ای خواجه سوداگر سودا ببرم از سر

کاین دم سر سودائی سودای دگر دارد

پیش نظر عاشق بالای فلک پست است

بالاتر از این بالا بالای دگر دارد

پهنای فلک گر هست ضرب‌المثل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۹

 

دلم در خم زلف او سودای دگر دارد
با سلسله دیوانه غوغای دگر دارد
با جذبهٔ مشتاقی، باشد دو جهان گامی
در دامن دل عاشق، صحرای دگر دارد
صحرای طلب دارد، در هر قدمی طوری
هر سنگ دربن وادی موسای دگر دارد
گر عشق نهان بازد با خود عجبی نبود
در پردهٔ دل مجنون، لیلای دگر دارد
افلاک نگهبان عشق تو نمی باشد
این […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی