گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸۵

 

گر نرگس خون خوارش دربند امانستیهم زهر شکر گشتی هم گرگ شبانستی
هم دور قمر یارا چون بنده بدی ما راهم ساغر سلطانی اندر دورانستی
هم کوه بدان سختی چون شیره و شیرستیهم بحر بدان تلخی آب حیوانستی
از طلعت مستورش بر خلق زدی نورشهم نرگس مخمورش بر ما نگرانستی
با هیچ دل مست او تقصیر نکرده‌ست اوپس چیست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۵۸۶

 

گر هیچ نگارینم بر خلق عیانستیای شاد که خلقستی ای خوش که جهانستی
گر نقش پذیرفتی در شش جهت عالمبالا همه باغستی پستی همه کانستی
از خلق نهان زان شد تا جمله مرا باشدگر هیچ پدیدستی آن همگانستی


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سنایی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱۷۴ - در مدح بهرامشاه پسر مسعود غزنوی

 

گر هیچ نگارینم بر خلق عیانستیای شاد که خلقستی ای خوش که جهانستی
از خلق نهان زان شد تا جمله ترا باشدگر هیچ پدیدستی زان همگانستی
جان دید جمالش را ور نه به همه دانشدربان و غلامش را زو باز که دانستی
دل قهر و دو زلفش دید انگشت گزان زان شدگر لطف لبش دیدی انگشت زنانستی
زیر و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

امیر معزی » غزلیات » شمارهٔ ۵۳

 

گر یار نگارینم در من نگرانستی
بار غم و رنج او بر من نه‌ گرانستی
ور غمزهٔ غمارش رازش نگشادستی
از خلق جهان رازم همواره نهانستی
گویی چو بهشتستی آراسته و خرم
گر دوست به کوی من گه‌گه گذرانستی
ای کاش که قوت من بودی ز دو یاقوتش
تا بر سر او چشمم یاقوت نشانستی
ای کاش که از بزمم غایب نشدی هرگز
تا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۸۹۸

 

گر سینه شود سینا، بی تاب و توانستی
تاب من و آن جلوه، مهتاب و کتانستی
آسان به قد و عارض، عاشق ندهد دل را
آنی ست نکویان را، دل داده ازآنستی
آن ماه فلک پیما، بنمود شبی سیما
چون اختر از آن شبها، چشمم نگرانستی
نگذاشت مرا حسرت، با هجر و وصال او
اکنون من مجنون را، نه این و نه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی