گنجور

سنایی » دیوان اشعار » قصاید و قطعات » شمارهٔ ۱۲۹

 

چون من بره سخن درون آیمخواهم که قصیده‌ای بیارایم
ایزد داند که جان مسکین راتا چند عنا و رنج فرمایم
صد بار به عقده در شود تا مناز عدهٔ یک سخن برون آیم
گفته بودی که جبه‌ای بدهموز تقاضای سرد تو برهم
چون بدیدم سخن مصحف بودگفته بودی که حبه‌ای ندهم


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۵۶ - خزانیه

 

پاییز به رغم نیّر اعظم
افراخت به باغ و بوستان پرچم
همچون گه امتحان یکی دژخیم
در خشم و لبانش پر ز باد و دم
طفلان چمن ز هیبتش لرزان
رخ‌زرد و نژندچهر و بالاخم
هرکو پی امتحان فراز آید
بیرون کندش ز بوستان در دم
بر سنگ زند دوات مینا را
وز هم بدرد کتاب اسپر غم
شیرازه کشد ز دفتر کوکب
معجر فکند ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۰۳

 

جاوید ز یادِ خسروِ عالم
سلطان جهان شهنشهِ اعظم
شاهی‌ که نشاط عیش او باقی
شاهی‌ که صبوح بزم او خرم
شاهی که ز خسروان و سلطانان
نازنده به اوست گوهر آدم
ای خسرو نیکبخت نیک‌اختر
سلطان جهان و داور عالم
عزّ ولی تو هر زمانی بیش
عمر عدوی تو هر زمانی کم
افاق مسخرست حُکمَت را
گویی که به دست توست جام جم
بر بخت نهد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی