گنجور

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۸

 

نیکوی تو چیست و خوش چه، ای برنا؟دیباست تو را نکو و خوش حلوا
بنگر که مر این دو را چه می‌داندآن است نکو و خوش سوی دانا
حلوا نخورد چو جو بیابد خردیبا نبود به گاو بر زیبا
جز مردم با خرد نمی‌یابدهنگام خورو بطر خوشی زینها
حلوا به خرد همی دهد لذتقیمت به خرد همی گرد دیبا
جان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۶ - در مدح ابوالمظفر محمدشاه غازی طاب‌لله ثراه گوید

 

گسترد بهار در زمین دیبا

چون چهر نگار شد چمن زیبا

آثار پدید آب شد پنهان

اسرار نهان خاک شد پیدا

ابر آمد و سیم ریخت بر هامون

باد آمد و مشک بیخت بر صحرا

این تعبیه‌کرده نافه در دامن

آن عاریه کرده‌گوهر از دریا

از سبزه چمن چو روضهٔ رضوان

از لاله دمن چو سینهٔ سینا

آن مایهٔ سوز سینهٔ غمگین

وین سرمهٔ نور دیدهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳

 

به هویت چو اوست با اسما
آن هویت طلب کن از اشیا
از هویت خبر اگر داری
به هویت خدا بُود با ما
گر چه آب روان بود در جو
بخور آبی ولیکن از دریا
دامن خود بگیر و خوش بنشین
تا به کی می‌ روی تو جا ز جا
با تو مقصود تو است هم خانه
در به در می روی کجا و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی