گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۶

 

هر دل که غم تو داغ کردشخون جگر آمد آب‌خوردش
چون کوشم با غمت که گردونکوشید و نبود هم نبردش
در درد فراق تو دل منجان داد و نکرد هیچ دردش
دور از تو گذشت روز عمرمنزدیک شد آفتاب زردش
در بابل اگر نهند شمعیزینجا بکشم به باد سردش
وصل تو دواسبه رفت چون بادهیهات کجا رسم به گردش
خاقانی را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی