گنجور

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۳۰

 

دستی که به عهد دوست دادیماز بند نفاق برگشادیم
زان زهد تکلفی برستیمدر دام تعلق اوفتادیم
از پیش سجاده بر گرفتیمطاعات ز سر فرو نهادیم
وز دست ریا فرو نشستیمدر پیش هوا بایستادیم
تن را به عبادت آزمودیمدل را به امید عشوه دادیم
اندوه به گرد ما نگرددچون شاد به روی میر دادیم


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۷۹

 

سر بر خط عاشقی نهادیمدر محنت و رنج اوفتادیم
تن را به بلا و غم سپردیمدل را به امید عشق دادیم
غمخواره شدیم در ره عشقوز خوردن غم همیشه شادیم
قصه چکنم که در ره عشقبا محنت و غم جنابه زادیم
در حضرت عشق خوبرویانبر تارک سر بایستادیم
بی درد چو بد سنایی از عشقاز جستن این حدیث بادیم


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

انوری » دیوان اشعار » مقطعات » شمارهٔ ۳۷۳ - از زبان پسران میرداد که یکی طوطی به یک ملقب به ناصرالدین و دیگر عضدالدین است گفته و آنها را ستایش کرده است

 

گیتی به سر سنان گشادیمپس از سر تازیانه دادیم
ملک همه خسروان گرفتیمسد همه دشمنان گشادیم
بنیاد جهان اگر کهن بوداز عدل جهان نو نهادیم
قایم به وجود ماست گیتیبس آتش و آب و خاک و بادیم
شادند به عدل ما جهانیما لاجرم از زمانه شادیم
تا ظن نبری که ما به شاهیامروز به تازگی فتادیم
کز مادر خویش روز اولشایستهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

شاه نعمت‌الله ولی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۵۰

 

میخانهٔ ذوق درگشادیم
مستانه صلای عام دادیم
هر جا دیدیم یار رندی
جامی به کفش روان نهادیم
میخواری و عشقبازی آموز
از ما که تمام اوستادیم
میخانه سبیل ماست امروز
خوش خمم مئی سرش گشادیم
بی می نفسی نمی توان بود
چون می نخوریم ما جمادیم
مستیم و خراب در خرابات
یاران مددی که اوفتادیم
رندیم و حریف نعمت الله
سرمستان را همه مرادیم


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی