گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۸

 

ای نور چشم من سخنی هست گوش کنچون ساغرت پر است بنوشان و نوش کن
در راه عشق وسوسه اهرمن بسیستپیش آی و گوش دل به پیام سروش کن
برگ نوا تبه شد و ساز طرب نماندای چنگ ناله برکش و ای دف خروش کن
تسبیح و خرقه لذت مستی نبخشدتهمت در این عمل طلب از می فروش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۵

 

با حلقهٔ ارادت ساغر به گوش کنیا عاقلانه ترک در میفروش کن
چون می درین دو هفته که محبوس این خمیسرجوش زندگانی خود صرف جوش کن
بسیار نازک است سخنهای عاشقانبگذار گوش را و سرانجام هوش کن
چون صبح، در پیالهٔ زرین آفتابخونابه‌ای که می‌دهد ایام، نوش کن
از روی تلخ توست چنین مرگ ناگواراین زهر را به جبههٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی