گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۴۹

 

ای دم به دم مصور جان از درون تننزدیکتر ز فکرت این نکته‌ها به من
ز آینده و گذشته چرا یاد می‌کنمکه لذت زمانی و هم قبله زمن
جان حقایقی و خیالات دلرباو آن نقش‌های مه که نگنجد در این دهن


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

فرخی سیستانی » دیوان اشعار » قصاید (گزیدهٔ ناقص) » قصیدهٔ شمارهٔ ۵۴ - در مدح شمس الکفات احمد بن الحسن میمندی

 

گفتم: گلست، یا سمنست آن رخ و ذقن؟گفتا:یکی شکفته گلست و یکی سمن
گفتم: در آن دو زلف شکن بیش یا گره؟گفتا:یکی همه گره‌ست و یکی شکن
گفتم: چه چیز باشد زلفت در آن رخت؟گفتا:یکی پرند سیاه و یکی پرن
گفتم: دو زلف تو چه فشانند بر دو رخ؟گفتا: یکی به تنگ عبیر و یکی به من
گفتم: زمن […]


متن کامل شعر را ببینید ...

فرخی سیستانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۴۱۲

 

ای باغ نیکویی گل روی ترا چمن
گل در چمن دریده ز شوق تو پیرهن
زنده دلست مرده عشق تو در لحد
جان پرور است کشته تیغ تو در کفن
ما بی تو همچو مرغ بدام اندریم و تو
در باغ می خرام چو طاوس در چمن
در زیر پایت از عرق روی خوب خویش
نسرین گلاب ریخته بر برگ نسترن
خوی بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۵۳۲

 

باآنکه در شکنجه غم بسته مانده‌امهم باز مانده از چو تو باری نمی‌توان
ای ماه نو زحلقه به گوشان بندگیتمابنده‌ایم حلقه دران گوش در مکن


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷۷ - در مدح سلطان اویس

 

منت خدای را که به تعید ذو المنن
رونق گرفت شرع به پیرایه ی سنن
خلقی است متفق همه بر سنت اویس
ملکی است مجتمع همه بر سیرت حسن
سوری است ملک را که موسون است تا ابد
از منجنیق ماتم واز رخنه ی محن
ماه چهارده شبه در غره ی شباب
همچون هلال گشت به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۲۴۴ - د‌ر مدحت جغتای خان بن ارغون میرزا می‌فرماید

 

آمد برم سحرگه آن ترک سیمتن

با طره‌یی سیاه‌تر از روزگار من

مویش فراز رویش آزرم غالیه

رویش به زیر مویش بیغارهٔ سمن

مویی چگونه مویی یک راغ ضیمران

رویی چگونه رویی یک باغ نسترن

ماهی فراز سروش وه‌وه قرار جان

سروی نشیب ماهش به‌به بلای تن

ماهی چه ماه هی‌هی منظور خاص و عام

بروی چه سرو بخ‌بخ مقصود مرد و زن

در تاب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

قاآنی » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۳۰۲ - د‌ر مدح محمد شاه غازی انارالله برهانه‌ گوید

 

ماه دو هفت سال من آن یار نازنین

هر هفت کرده آمد یک هفته پیش ازین

پی خسته دم گسسته کمر بسته بی‌قرار

می خورده ره سپرده عرق کرده خشمگین

برجستم و دویدم و پرسیدمش خبر

بنشتم و نشاندم و بوسیدمش جبین

کاخر چگو‌نه‌یی چه‌شدت سرگذشت چیست

چونی چه روی داده چرایی دژم چنین

گفت این زمان مجال سخن نیست رو بهل

مینای می […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۰۰

 

خط ریحانش رقم بر نسترن خواهد زدن
سنبل تر پنجه بر روی سمن خواهد زدن
سروناز من، که سوی باغ شد دامن کشان
طعنها بر نازنینان چمن خواهد زدن
گر هلالی ناگهان در کنج غم آهی کشید
آتشی در خانمان خویشتن خواهد زدن
گل برگ را ز سایه سنبل نقاب کن
در زیر سایه تربیت آفتاب کن
دامن مچین، ز خانه برون آی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۱۵

 

عَمد‌ا همی‌ نهان کند آن ماه سیم‌تن
موی سیاه خویش ز موی سپید من
داند که بوی مشک ز کافور کم شود
کافور من نخواهد با مشک خویشتن
گرچند سال عارض من چون بنفشه بود
ورچندگاه عارض او بود چون سمن
اکنون که سنبل از سمن او برون دمید
نشگفت اگر بنفشهٔ من شد چو نسترن
کردست روزگار همی از دو زلف او
در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۲۰

 

ای ماه لاله روی من ای سرو سیم‌تن
از دل تو را فلک‌ کنم از جان تو را چمن
زیرا که دل سزد فلک ماه روی را
زیرا که جان سزد چمن سرو سیم‌تن
زلف تو توده تودهٔ مشک است بر قمر
جعد تو حلقه حلقهٔ ابرست بر سمن
زان توده توده است به شهر اندرون بلا
زان حلقه حلقه است به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

امیر معزی » قصاید » شمارهٔ ۳۲۲

 

ای برشکسته سنبل مشکین به نسترن
ماه غزل سرای من ای سروِ سیم‌ُتن
در پیچ زلف توست هزاران هزا‌ر تاب
در سحر چشم توست هزاران هزار فن
کژی شدست با خم زلف تو مُتَّفق
خوبی شدست با رخ خوب تو مُقْتَرن
در بُسدّین دو شَکّر تو معجزِ مسیح
در نرگسین دو چشم تو تلبیس اهرمن
از توست سال و ماه جهان را ده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیر معزی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۹۶۱

 

یک تار موی از آن سر زلفین پر فتن
ارزد هزار جان گرامی به نزد من
سهل است گر سرم برود در پی وفا
نازک دل التفات نماید به جان و تن
ما را نه برگ غنچه و نه صبر عندلیب
کردیم از انتظار چو گل پاره پیرهن
محبوب در حجاب و رقیب ایستاده پیش
گل در کنار نغز بود خار در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

کمال‌الدین اسماعیل » قصاید » شمارهٔ ۱۴۶ - وقال ایضاً یمدحه

 

این ابر نم گرفته ز دریای بی کران
درد دل منست ، در او اشک من نهان
وین رعد شرح حال دل من همی دهد
کز برق هر زمانش پر آتش شود دهان
در تیغ آفتاب نماندست حدّتی
کز سنگ که نمی رندش هیچ بر فسان
از آفتاب گرچه میان زمین و چرخ
تیغ خلاف بودی آهخته هر زمان
آن تیغ در نیام […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل