گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۱

 

نی دست من به شاخ وصال تو بر رسیدنی و هم من به وصف جمال تو در رسید
این چشم شور بخت تو را دید یک نظرچندین هزار فتنه ازان یک نظر رسید
عمری است کز تو دورم و زان دل شکسته‌امنی از توام سلام و نه از دل خبر رسید
از دست آنکه دست به وصلت نمی‌رسدجانم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

ملک‌الشعرای بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۱۰ - پاسخ فرخ

 

شکر خداکه دوره غربت بسر رسید
رنج سفرگذشت و نعیم حضر رسید
روزی که رخت‌بستم‌از ایران سوی فرنگ
پنداشتم که عهد عقوبت بسر رسید
گفتم زمان خرقه تهی کردنست‌، خیز
رخت سفر ببند که وقت سفر رسید
اینک خدنگ حادثه از سینه برگذشت
وآسیب زخم آن به میان جگر رسید
دست از جهان بشوی و جهانی دگر بجوی
شاد آنکه زبن جهان به جهان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ملک‌الشعرای بهار