گنجور

خاقانی » دیوان اشعار » قطعات » شمارهٔ ۲۶ - در مرثیهٔ وحید الدین عموی خود

 

کو آنکه نقد او به ترازوی هفت چرخشش دانگ بود راست بهر کفه‌ای که سخت
در بیع گاه دهر به بادی بداد عمردر قمرهٔ زمانه به خاکی بباخت بخت
جوزا گریست خون که عطارد ببست نطقعنقا بریخت پر که سلیمان گذاشت تخت
زین غبن چتر روز چرا نیست ریز ریززین غم عمود صبح چرا نیست لخت لخت
آن نقش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۹۵

 

شب گریه‌ام به‌آن همه سامان ‌شکست ‌و ریخت

کزهرسرشک شیشه‌‌ی‌توفان شکست و ریخت

در راه انتظار توام اشک بود و بس

گرد مصیبتی که ز دامان شکست و ریخت

توفان دهر شورش آهم فرو نشاند

این گر‌دباد گرد بیابان شکست و ریخت

از چشمت آنچه بر قدح می‌فتاده است

کس راکم اوفتاد بدینسا‌ن شکست و ریخت

اشکم ز دیده ‌ریخت به حال شکست […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی