گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۱۷

 

پیداست حال مردم رند، آن چنان که هستخرم دلی که فاش کند هر نهان که هست
می‌خواره گنج دارد و مردم بر آن که: نهزاهد نداشت چیزی و ما را گمان که هست
مؤمن ز دین برآمد و صوفی ز اعتقادترسا محمدی شد و عاشق همان که هست
سود جهان به مردم عاقل بده، که مناز بهر عاشقی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۰۲۱

 

نابسته رخنه نظر از هر عیان که هست
از پرده جلوه گر نشود هر نهان که هست
هر مو زبان نکته سرایی نمی شود
تا ترک گفتگو نکند این زبان که هست
چندین هزار جامه بدل کرد هر حباب
دریای بیکران حقیقت همان که هست
باور که می کند، که ازان گنج سر به مهر
آفاق پر گهر شد و او همچنان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۴

 

در خاطر خدنگ قضا هر نهان که هست
کرد آن چنان نگاه تو خاطرنشان که هست
یا رب چه آفتی تو که دارد به صد زبان
داد از دل تو، هر دل نامهربان که هست
جان رفت و سرگرانی نازت چنان که بود
دل خون شد و غرور نگاهم همانکه هست
انجام کار عشق ز آغاز به نشد
بود این چنین به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی