گنجور

سنایی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۴

 

از حل و از حرام گذشتست کام عشقهستی و نیستی ست حلال و حرام عشق
تسبیح و دین و صومعه آمد نظام زهدزنار و کفر و میکده آمد نظام عشق
خالیست راه عشق ز هستی بر آن صفتکز روی حرف پردهٔ عشقست نام عشق
بر نظم عشق مهره فرو باز بهر آنکاز عین و شین و قاف تبه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۴۲

 

مستیم از مبادیِ فطرت ز جامِ عشق
آری مدام مست شدیم از مدامِ عشق
بر بویِ تبعثون شب و روزم خراب و مست
تا مست سر ز خاک بر آرم به کامِ عشق
ببینی نهاده سویِ لحد اندرونِ خاک
باشد هنوز بویِ می ام در مشامِ عشق
هر دم زبانِ حال رساند به گوشِ من
از ساکنانِ عالمِ بالا پیامِ عشق
پر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری
 

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۷۴۳

 

ای خطبۀ سعادتِ کلّی به نامِ عشق
وی آفتابِ عالمِ هستی نظامِ عشق
در عشقم از سیاستِ سلطان نهیب نیست
سلطان چه کس بود که نباشد غلامِ عشق
کس را به دستِ عقل میسّر نمی شود
پایِ دلِ ضعیف گشادن ز دامِ عشق
صاحب خرد بسا که جگر خورد و در نیافت
چون و چرا و کو و کجا و کدامِ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری