گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۲۰

 

از دیده خون دل همه بر روی ما رودبر روی ما ز دیده چه گویم چه‌ها رود
ما در درون سینه هوایی نهفته‌ایمبر باد اگر رود دل ما زان هوا رود
خورشید خاوری کند از رشک جامه چاکگر ماه مهرپرور من در قبا رود
بر خاک راه یار نهادیم روی خویشبر روی ما رواست اگر آشنا رود
سیل است […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

سعدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل ۲۶۲

 

عیبی نباشد از تو که بر ما جفا رودمجنون از آستانه لیلی کجا رود
گر من فدای جان تو گردم دریغ نیستبسیار سر که در سر مهر و وفا رود
ور من گدای کوی تو باشم غریب نیستقارون اگر به خیل تو آید گدا رود
مجروح تیر عشق اگرش تیغ بر قفاستچون می‌رود ز پیش تو چشم از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

سعدی » مواعظ » غزلیات » غزل ۲۷

 

بسیار سالها به سر خاک ما رودکاین آب چشمه آید و باد صبا رود
این پنجروزه مهلت ایام، آدمیبر خاک دیگران به تکبر چرا رود؟
ای دوست بر جنازهٔ دشمن چو بگذریشادی مکن که با تو همین ماجرا رود
دامن کشان که می‌رود امروز بر زمینفردا غبار کالبدش در هوا رود
خاکت در استخوان رود ای نفس شوخ چشممانند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

قاآنی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۳۱

 

هر جا حکایت از صنمی دلربا رود

از هر زبان بر او همه مدح و ثنا رود

در مسجدی که ساده‌رخی می‌کند نماز

صد دست بر فلک ز برای دعا رود

سر پیش‌ چشم من به حقیقت عزیز نیست

الا دمی که در سر مهر و وفا رود

این پنج روز عمر گرامی عزیز دار

با دوستان بهل که به صدق‌ و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قاآنی
 

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۴۹۶

 

گیرم که از تو بر من مسکین جفا رود
سلطان توئی کی به تظلم کجا رود
سوی تو چون سلام فرستم که باد را
پیرامن درت نگذارند تا رود
چندان دعای جان تو گونیمه کز ملال
می خواسته بر زبان تو دشنام ما رود
بفرست سوی گل سحری بوی پیرهن
کز رشک آن چو غنچه بزیر قبا رود
ای دل ز سیل خون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی