گنجور

انوری » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۳۸

 

آن روزگار کو که مرا یار یار بودمن بر کنار از غم و او در کنار بود
روزم به آخر آمد و روزی نزاد نیززان گونه روزگار که آن روزگار بود
امروز نیست هیچ امیدم به کار خویشبدرود دی که کار من امیدوار بود
دایم شمار وصل همی برگرفت دلاین هجر بی‌شمار کجا در شمار بود
با روی چون […]


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۸۷

 

زین باغ بسکه بی‌ثمری آشکاربود

دست دعای ما همه برگ چنار بود

دفدیم مغزل فلک و سحر بافی‌اش

یک رفت وآمد نفسش پود وتار بود

خلقی به‌کارگاه جسد عرضه داد و رفت

ما و منی‌ که دود چراغ مزار بود

سیر بهار عمر نمودیم ازین چمن

با هر نفس وداع گلی یادگار بود

دلها سموم‌پرور افسون حیرتند

در زلف یار شانهٔ دندان مار بود

هرگل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی
 

کمال‌الدین اسماعیل » غزلیات » شمارهٔ ۸۸

 

از گلبن زمانه مرا بهره خار بود
وزجانم روزگار نصیبم خمار بود
اکنون چه راحتست درین دور زندگی
چون شد بهر زه آنچه ز عمر اختیار بود؟
از حادثات دهر و جفاهای روزگار
خود هیچ بود آنچه مرا در شمار بود
بر بود هر چه مایۀ من بود روزگار
وان مایه خود چو درنگری روزگار بود
تنها نه روزگار بعهد استوار نیست
من خود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۳۸۴

 

امشب که دل در آتش آن گلعذار بود
هر موی بر تنم رگ ابر بهار بود
غافل نمود چهره و دیدار، رو نداد
چشمی که داشتم به ره انتظار بود
محرومی وصال همین در فراق نیست
تا یار بود دیده به حیرت دچار بود
امروز طبع در پی فکر بلند نیست
شهباز ما همیشه همایون شکار بود
آن شاخ گل ز حال که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی