گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۵۵

 

دی باد صبح بوی تو آورد سوی منامروز دل به سوی تو برباد داده‌ام
گفتی دل شکسته بنه بر دو زلف منمن خود شکسته وار بر این دل نهاده‌ام


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » گزیدهٔ غزل ۴۵۶

 

دی باد صبح بوی تو آور رسوی منامروز دل به سوی تو بر باد داده‌ام
گفتی دل شکسته بنه بر دو زلف منمن خورد شکسته وار بر این دل نهاده‌ام


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۹۹

 

رحمی که بر در تو غریب اوفتاده ام
در خون دل ز دست تو چون جام باده ام
دی باد صبح بوی تو آورد سوی من
امروز دل به سوی تو بر باد داده ام
از بهر نیم بوسه که بر پای تو دهم
یارب که چند بار به پایت فتاده ام
آخر چه شد که چشم ببستی به روی من
زینسان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

کمال‌الدین اسماعیل » قطعات » شمارهٔ ۲۳۸ - وله ایضا

 

صدرا اگر چه تو ز من آزاد و فارغی
داری خبر که بنده ام و بنده زاده ام
افتاده بر گرفتن، از اقسام سروریست
برگیر پس مرا که بدین سان فتاده ام
یکباره در مبند درِ لطف و مردمی
کاخر دهان به مدح تو روزی گشاده ام
بغنود مرغ و ماهی و نغنود چشم من
شبها که من عرایس مدح تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۳۷۴

 

من صید زخم‌خورده از پا فتاده‌ام
رحمی، که بر سپردن جان، دل نهاده‌ام
اظهار دوستی زبانی کند چو خصم
باور کنم محبتش، از بس که ساده‌ام
از یمن عشق، دیدن رویم مبارک است
چون آفتاب، با همه کس رو گشاده‌ام
ساقی، دلم مقید دام کدورت است
بستان ز چنگ غصه به یک جام باده‌ام
هرگز اراده‌ای نکنم آرزو، مباد
مردم گمان برند که صاحب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی